"من آذربایجانی هستم و این کار را میکنم"

"من آذربایجانی هستم و این کار را میکنم"

پروفسور سید حسین نصر استاد ایرانی برترین دانشگاه های آمریکا در قسمتی از کتاب "در جست و جوی امر قدسی"-ص 129- که در مورد علامه طباطبایی(ره) و نبوغ و شخصیت عظیم عرفانی اوست، بعد از برشمردن ویژگی های منحصر به فرد این ابر مرد فلسفه و عرفان دنیای اسلام، در مورد شهامت و شجاعت مثال زدنی ایشان در برابر افکار مارکسیستی و التقاطی توده ای های آن زمان که از قضا بسیار فعال و تشکیلاتی بودند، می گوید:

"در آن روزگار حزب توده در ایران بسیار نیرومند بود. توده ای ها همه جا بودند و می توانستند ذهن جوانان باهوش ایرانی را به ویژه در حوزه ادبیات تسخیر کنند...من در آن زمان در ایران نبودم اما علامه طباطبایی کل داستان را برایم شرح دادند.ایشان گفتند که هیچ کدام از علما از ترس اینکه مبادا ترورشان کنند، جرأت رویارویی فکری با مارکسیست ها را ندارند. قضیه به همین سادگی بود. اما علامه طباطبایی بسیار شهامت داشتند و گفتند:

"من آذربایجانی هستم و این کار را میکنم"

علامه طباطبایی تنها گوشه ای از افتخارات خطه ی آذری زبان ما می باشد. این نمونه را برای این لازم دیدم مطرح کنم که چند روزی است که بدلیل یک حرکت زشت در برنامه ی تلویزیونی فیتیله، سر و صداهایی-هر چند کوچک- به گوش می رسد که وحدت و همدلی را نشانه گرفته است. قطعا اعتراض و انتقاد به این حرکت زشت برنامه فیتیله لازم است اما تجمع و تخریب اموال و فحاشی به مردم کوچه و خیابان و تهیه خوراک خبری برای رسانه های صهیونیستی و خوشحال کردن دشمنان این کشور هرگز عقلانی و جایز نمی باشد.

         والعاقبة للمتقین

در كجاي تاريخ ايستاده ايم؟

در كجاي تاريخ ايستاده ايم؟

بر خلاف اعتقاد برخي ها مسئله ي اصلي غرب با جمهوري اسلامي در چند دهه ی اخیر مسئله ي هسته اي شدن، بمب هسته اي و يا مباحثي از اين دست مثل حقوق بشر و تروريسم و غيره نيست، بلكه مسئله ي اصلي غرب را بايد در نامه اي كه سه تن از متفكرين و استراتژيست هاي آمريكايي در اوائل انقلاب به رئيس جمهور وقت آمريكا نوشتند، دانست. آنها در اين نامه ي مهم به دولتمردان آمریکایی هشدار دادند كه صدايي كه از ايران به گوش ميرسد تنها يك جابجايي سياسي در قدرت نيست بلكه تمامیت تمدن غرب را به چالش خواهد كشيد.

اهمیت نگاه به انقلاب اسلامی به فیلسوفان پرآوازه ی غرب هم کشیده شد. فوكو پرارجاع ترين فيلسوف معاصر غرب از انقلاب اسلامي به عنوان روحي تازه كه در كالبد جهاني بي روح دميده شده است ياد مي كند. او كه علاقه ي بسياري به بررسي انقلاب اسلامي ایران از نزديك داشت و حتي خيلي سعي كرد حضرت امام(ره) را در پاريس از نزديك ببيند و با او ملاقات داشته باشد، در گزارشات خود يكي از ويژگي هاي انقلاب اسلامي را انقلابي با دستان خالي ميداند. او كه از فيلسوفان پست مدرن غرب محسوب مي شود تا جايي از اين رخداد تاریخی شگفت زده مي شود كه از انقلاب اسلامي به عنوان اولين رستاخيز عظيم عليه نظم جهاني ياد مي كند .

انقلاب اسلامي هم مانند بسياري از نهضت هاي عظيم اجتماعي در دنيا، در حال شدن است. يعني اينطور نيست كه همه ي جزييات باید از پيش طراحي شده باشد و ما به عنوان موجودی جدا افتاده برای مثال وارد خانه اي شويم كه همه ي جزئيات و وسايلش از پيش سازماندهي و جايگذاري شده باشد. در بستر همين ويژگي يعني ويژگي در حال شدن انقلاب اسلامي است كه فرصت ها، تعارضات و گاه فتنه هايي رخ مي دهد.

به اعتقاد نگارنده اين سطور اصلي ترين مسئله ي نهضتي كه ما طلايه دار و پيش قراول آن بوده ايم، نسبت ماهوي انقلاب اسلامي با ذات تمدن نيست انگار غرب است. تمدن غرب اولين تمدن در تاريخ است كه با تغيير نگاهي كه به عالم و آدم ايجاد كرد، و با اراده ي معطوف به قدرت، توانست خود را جهاني كند و حتي تا دورافتاده ترين و بدوي ترين مناطق نيز الگوهای خود را تعمیم دهد.

 حال اگر بپذيريم به تعبير فوكو انقلاب اسلامي رستاخيز عظيم عليه نظم جهاني است و دوران جديدي آغاز شده است، عالمي كه صداي آمدنش به گوش مي رسد، چه نسبتي با عوالم قبل از خود دارد. آیا به زعم برخی ها قرار است در تمام دستاوردهای علمی و تمدنی گذشته که تاریخ آن به هزاره ها پیش می رسد، بازنگری صورت بگیرد. و یا بر اساس نگاه عده ای تمدن جدید قرار است بر پایه ی دستاوردهای سودمند گذشته و تکمیل آن بنا شود یعنی با شروع از داشته هایی که با نگاه گزینشی بر میراث علمی-تمدنی گذشته حاصل شده است، این کار صورت گیرد. سوال مهمی که در ادامه این بحث پیش می آید این است که آيا انقلاب اسلامي يك فرماليسم ديني-اجتماعي است كه خواهان بازتوليد الگوها و راهبردهاي كلان غرب مثل توسعه آن هم صرفا براساس نگاه پراگماتيسمي كوتاه مدت-در مقياس تمدني- است؟

حرف جديد ما براي دنيا كه از دل شعار نه شرقي نه غربي استنباط مي شد، دقيقا چه چيزي بود؟ ساده ترين جوابي كه به اين سوال مي توان داد اين است كه اسلام براي اداره ي عالم طرح دارد، آن هم طرحي منحصر بفرد. طرحي كه مبدأ، غايت، روش ها، پيش انگاره ها و منابع آن در هماهنگي كامل آدم و عالم چيده شده است. منحصر بفرد بودن اين طرح نكته ي كليدي آن است. توضيح آنكه اين طرح، پارادايمي در عرض پارادايم هاي رقيب نيست كه بگوييم هر كدام از آنها چه ميزان  بهره و كارايي  دارند؛ بلكه تنها پارادايمي است كه توانايي نگاه فراتاريخي- فرا فرهنگي را در جهت نیل به حقیقت حیات دنیایی بشر داراست . مهمترين مشكل اين جواب، ذهني بودن آن است. البته ذهني بودن به معناي نادرست بودن و تطابق نداشتن با حقيقت نيست، بلكه به معناي محقق نشدن آن در خارج به صورت كامل است.

ما نياز داريم به خيلي از مسائل عمده و اساسي در طراحي جهان خودمان نگاه متفكرانه  و نه سطحي داشته باشيم. نگاه ما به علم، پژوهش، پيشرفت، انسان، طبيعت و ... نبايد مانند برخي كشورهاي ميان مايه مثل ژاپن و كره سطحي باشد. آنها كه هيچ گاه نسبت به اخذ علوم تكنيكي و تكنولوژي نيانديشيدند  و در مورد  نسبت آن با فرهنگ، هويت و زيست اجتماعي شان حساس نبودند و به سرعت دنباله رو غرب شدند. اما مگر بالا رفتن سطح رفاه مردم، از بين رفتن گرسنگي و فقر و بي سوادي و درمان بسياري از بيماري ها، نتيجه ي پيشرفت سريع كشورهاي صنعتي و مدرن و دنباله روهاي آنها در پيوند با عالم تكنيك  نبوده است؟ اراده های بسیاری به صورت جدی از دو سده پیش تا به امروز وجود داشته است که ما بدون فوت وقت و با سرعت زیاد وارد عالم تکنیک شویم ولی ظاهراً ورود به این عالم با مختصات فرهنگی که ما در آن قرار گرفته ایم به این سادگی ها هم نیست. فضای فرهنگی که ما در آن تنفس می کنیم با تمام گسست هایی که در مواجهه با تجدد در آن ایجاد شده است، فاصله ی زیادی با فضای مدرنیته ی غرب دارد.  

البته غرب برای بسط عالم تکنیک دست به اقداماتی زده است که قبل از آن نظیری نداشته است. اینکه غرب تمام تاریخ را به نفع دوران مدرن مصادره کرده است در همین راستاست. برای مثال جامعه شناسي مثل آگوست كنت با نگاه تكاملي كه به تاريخ دارد، تاريخ را به سه دوره ي متكامل تقسيم مي كند: دوره ي ربّاني، دوره ي فلسفي و دوره ي علمي. در نگاه او دوره ي اول دوره اي بوده است كه انسان همه چيز را با خدايان و اسطوره ها تفسير مي كرده. اين نگاه در دوره ي دوم به سمت عقلانيت و تبيين هاي فلسفي سوق پيدا كرد و در نهايت بشريت به دوره ي علمي به معناي پوزيتيويسمي آن كه كمال نهايي او معرفي مي شود مي رسد. و یا ماكس وبر که عصر جديد را عصر افسون زدايي ناميده است. یعنی بشر در دو دوره ی اول زیست خود همیشه همراه افسون و افسانه بوده است و در دوره ی جدید است که دست و پای خود را از این زنجیرها رهایی می بخشد و با علم مدرن از عالم، افسون زدایی می کند.

 البته این تمام اتفاقاتی نیست که در غرب افتاده است. در اين بين متفكران برجسته ي ديگري نيز مانند نيچه و در ادامه ي او هايدگر وجود دارند كه نگاه های متفاوتي نسبت به اسلاف خود دارند. نيچه تاريخ غرب را كه معمولا از يونان باستان شروع مي شود، آغاز تاريخ نيهيليسم يا نيست انگاري بشر بشمار مي آورد و دوره ي جديد يا همان مدرن را آخرين و دشوارترين مرحله ي  نيست انگاري قلمداد مي كند. و يا در نگاه هايدگر، "با ظهور نيست انگاري تكنولوژيك، وجود چنان به محاق مي رود و چنان موجودات را رها مي كند كه همه چيز به وضع ماشيني شدن وانهاده مي شوند... در چنين وانهادگي وجود، هر كوششي براي نجات غرب ولو كه از طريق اراده به قدرت نيچه باشد، "بيان بالاترين حد نيهيليسم است".(مقاله دوري وجود يا بي ارزش شدن ارزش ها؟-سوره اندیشه)

 ارنست يونگر در كتاب عبور از خط مي نويسد: "ما در جستجوي دگرگوني ها و امكاناتي هستيم كه در سايه ي آنها قرار است حيات به سوي عصر جديدي هدايت شود، عصر جديدي كه تحمل پذيري و سعادت را با خود به همراه دارد. تجربه ي علم با تمامي پرسش هايش چشم به سوي ماده دوخته است. ما همه ي پاسخ هاي ناشنيده ي علم را مي شناسيم. پاسخ هايي كه موازنه ي عالم را تهديد مي كند. تنها از اين طريق مي توان به تعادل دوباره ي عالم دست يافت كه تفكر پاسخ پرسش هايش را در عالم معناه بجويد. اين پاسخ ها بايد برتر از پاسخ هاي مادي باشند."   

اگر تا قبل از اين فلسفه به عنوان علت محدثه و مبقيه غرب مدرن شناخته مي شد اما با ورود به دوران پست مدرن و زمزمه هاي پايان يافتگي دوران مدرن و البته تماميت تمدن غرب ديگر فلسفه ها و ايدئولوژي ها نمي توانند از سقوط آن جلوگيري كنند و به تعبير ارنست يونگر براي رسيدن به تعادل دوباره ي عالم بايد پاسخ پرسش هايمان را در عالم معنا بجوييم.

اين اتفاقي بود كه در غرب عالم رخ داده است. اما شرق عالم وضعيت خاص خودش را داشته. با بيداري تفكر ديني كه از ايمان به غيب عالم و آموزه هاي وحياني سرچشمه ميگيرد، ايمان هاي فردي در يك جنبش مذهبي به ايمان جمعي نظام مند بسط پيدا مي كند و در مصداق جمهوري اسلامي تبلور مي يابد. مدلي كه قابليت تعميم به مصاديق ديگري را بخصوص در بستر بيداري اسلامي بوجود آمده داراست گر چه مشكل است.

توضيحات داده شد تصويري را به ما ارائه مي دهد تا در يابيم كه انقلاب اسلامي در واقع در كجاي تاريخ قرار گرفته است و مسئله اي را كه بايد حل كند چيست. آن چيزي كه هم در گفته هاي متفكرين غربي و هم در اظهارات رهبران و متفكرين انقلاب اسلامي مشترك است اين است كه غرب و شرق عالم آماده و مهياي دوران جديدي است. دوراني كه نه بر اساس قطع از عالم غيب و معنا بلكه در سرسپردگي به وجود مطلق شكل ميگيرد.         

            والعاقبة للمتقین

مردم؛ نامحرمان توافق هسته اي

 

مردم؛ نامحرمان توافق هسته اي

بی شک یکی از مهمترین مسئله های دو دهه ی اخیر کشور که در سطح بین المللی مورد توجه ویژه دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی است، بحث بسیار مهم هسته ای می باشد. چرا که پیشرفت و خود کفایی در صنعت هسته ای باعث ارتقای علمی و فنی خیلی از بخش های صنعتی و غیرصنعتی می شود. اگر امروز مردم ما هر ساله روز ملی شدن صنعت نفت را گرامی می دارند و آن را حرکتی در جهت استقلال کشور یاد می کنند، قطعا نسل های آینده نیز در مورد اراده ی جمعی ما در مورد استقلال و پیشرفت کامل صنعت هسته ای کشورمان به قضاوت خواهند نشست.

  تاریخ در مورد کسانی که با هزاران توجیه فنی و غیر فنی اهمال کاری کرده و یا می کنند و سرعت پیشرفت این صنعت استراتژیک را کند می نمایند، قطعا به شایستگی یاد نخواهد کرد. از واژه ی اهمال کاری استفاده کردم چرا که ملت ایران بدون توجه به حرکت های سینوس وار دولت های مختلف، روی اصل قضیه و فتح قله های پیشرفت ایستاده است.

  نظام اسلامی در مسیر شدن خود چالش های زیادی را تجربه کرده است که این چالش ها، آوردگاهی بوده است برای عرض اندام و تاثیرگذاری گروه های مختلف اجتماعی. حوزه و دانشگاه به عنوان دو بستر حضور و پرورش نخبگان همیشه طلایه دار حرکت های اجتماعی و بازوهای نظام اسلامی در عبور از پیچ های تاریخی بوده اند.

 

هم اکنون در کجای کاریم؟!

بعد از جلسات متعدد و فرسایشی تیم مذاکره کننده با کشورهای موسوم به 5+1 در نيويورك، ژنو و وين، وارد مذاکرات سوئیس شدیم که در نهایت یک بیانیه حاصل کار دیپلمات های ایرانی و طرف های خارجی بود. اما این بیانیه کوتاه مشترک نکات بسیار مهم و البته مبهمی را به دنبال داشت. اگر از انتقادهای دم دستی و ساده که در مورد نحوه ی ترجمه و عبارت های بکار رفته در سخنرانی دکتر ظریف و خانم موگرینی بگذریم و آنها را صرفاً به دیده ی یک اشتباه ترجمه ای از صدا و سیما به حساب آوریم، اما از نکات مطرح شده در متن که با تدقیق بدست می آید و همچنین از محتوای سندی که بلافاصله بعد از آن از طرف آمریکایی ها منتشر شد و به گزاره برگ یا همان فکت شیت آمریکایی ها معروف گردید، به راحتی نمی توان گذشت.

  گر چه مسئولین محترم وزارت امور خارجه از همان ابتدا در مورد محتوای گزاره برگ منتشره توسط آمریکایی ها موضع گرفتند و آن را تفسیر آمریکایی بیانیه لوزان عنوان کردند اما هیچگاه تمام محتوای آن را رد نکردند! طبق توافق صورت گرفته، تیم های کارشناسی دو طرف ظرف سه ماه فرصت دارند که ریز تعهدات طرفین را به صورت دقیق و عملیاتی به انجام برسانند. اما از چند جهت لازم است که دقت های فراوانی در مورد متن اصلی توافق نامه که تدوین آن در حال انجام است، صورت بگیرد:

-مسئولین دولتی و منتقدین بیانیه لوزان سوئیس در اینکه به هیچ وجه آمریکایی ها مورد اعتماد نیستند، توافق دارند و این را بارها مسئولین دولتی اعلام کرده اند که آمریکایی ها در مسائل مختلف حقه باز و زیاده خواه هستند.

-با توجه به زمان های مورد تعهد طرفین، مثل ده سال و پانزده سال و... که یک وجه فرادولتی به این مذاکرات می دهد و طبعاً این نظام است که جدای از جابجایی های سیاسی باید به آن پایبند باشد، می توان گفت که سیاست دولت در هفته های آتی باید ارائه ی یک گزاره برگ ایرانی باشد تا نخبگان حوزوی و دانشگاهی به صورت تخصصی بتوانند کاستی ها و فرصت های مندرج در آن را به بحث بگذارند و بدین صورت در نقش بازوهای فکری تیم کارشناسی مذاکرات عمل کنند. با این سیاست هم فضای غبارآلود کنونی که باعث بوجود آمدن سوءظن ها شده است، روشن می شود و هم دغدغه مندان و نخبگان حوزه و دانشگاه فرصت پیدا می کنند در این تصمیم مهم ملی مشارکت کنند.

  -دیگر اینکه آمریکایی ها در حقه بازی و دبه درآوردن در این مذاکرات تنها نیستند و دنباله روهايي دارند که هر آن ممکن است یکی از آنها نقش پلیس بد را بازی کند؛ مثل دوره ای که در آن فرانسه این مسئولیت را بر عهده داشت! پس دولت در مورد حذف کامل تحریم ها باید دقت کافی را روی تمام طرفین مذاکره داشته باشد نه فقط آمریکایی ها.

  نتيجه اينكه با توجه به اهمیت این مذاکرات و با توجه به اینکه زمان تعهد طرفین مذاکره به احتمال خیلی زیاد بیش از زمان تصدی دولت های فعلی بر امور کشورشان است؛ نه تنها در میان گذاشتن مجلس شورای اسلامی و نخبگان و صاحب نظران حوزوی و دانشگاهی یک خواسته ی مورد توقع از دولت است بلکه بر دولت لازم است که هر چه سریع تر با انتشار گزاره برگ ایرانی و راه کارهایی که تیم مذاکره کننده روی آن برنامه دارد، زمینه را برای یک توافق خوب -حتي به همان معناي بده بستاني كه اعضاي محترم دولت ميگويند- ایجاد کند.

 

  حوزه و دانشگاه چگونه می توانند در توافق نهایی سهیم باشند؟

در مورد این توافق اساتید و صاحبنظران رشته های مختلف حوزوی و دانشگاهی می توانند وارد عمل شوند و برنامه ها و راه کارهای ارائه شده را به بحث و مناظره بگذارند و به جرح و تعدیل و تکمیل آن بپردازند و از این طریق در سال همدلی و همزبانی به دولت و تیم مذاکره کنند یاری رسانند.

-برای مثال صاحب نظران رشته هایی مثل حقوق بین الملل بعد از منتشر شدن گزاره برگ ایرانی از طرف تیم مذاکره کننده، می توانند در مورد مفادی که نظام باید به آن ها در طی دوره های زمانی ذکر شده متعهد باشد و نيز فرصت ها و خلاهای حقوقی آن به بحث و بررسی و مناظره بپردازند. با توجه به اینکه طرف مقابل در دور زدن های حقوقی بسیار سابقه دار و مجرب است، بیم آن میرود که مثلا بعد از برداشتن تحریم های مربوط به مسئله هسته ای همان تحریم ها در قالب های دیگری مثل حقوق بشر و تروریسم اعمال شود.

-و یا صاحب نظران علوم سیاسی می توانند الزامات یک توافق خوب را از زاویه ی مسائل  سیاسی مثل قدرت نفوذ سیاسی در منطقه و جهان و رشد مناسبات دیپلماتیک و... بررسی نمایند.

-صاحب نظران مسائل صنعتی و تکنولوژیک نیز میتوانند در مورد کند و یا تند شدن پیشرفت کشور در مسائلی که مستقیم و غیر مستقیم به فناوری هسته ای مربوط می شود، بر طبق فکت شیت ایرانی منتشر شده، نظرات و انتقادهای خود را به گوش تیم مذاکره کننده برسانند.

-اقتصاددانان نیز می توانند راهبردهای ایران -که در فکت شیت منتشره می آید- را طوری تحلیل و به بوته ی نقد بگذارند که توافق نامه ی نهایی ضامن بیشترین منفعت اقتصادی برای ما باشد.

-حتی اساتید و صاحب نظران حوزوی نیز که دروس اصول فقه و بحث الفاظ، هرمنوتیک و فلسفه تحلیلی را تدریس می کنند میتوانند در جرح و تعدیل و تکمیل این توافق مهم مشارکت موثر داشته باشند. چرا که یکی از بحث های اختلافی -که انتقادهای زیادی را نیز در داخل برانگیخت- مربوط به دلالت ها و معانی مختلفی بود که غربی ها از بکار بردن بعضی کلمات در متن توافق داشته ودارند. مثل همان نکته ای که دکتر ظریف در مورد توافق ژنو گفت: 

" آمریکاییها در ژنو به جای لغو از کلمه لیفتینگ یعنی تعلیق استفاده می کردند که گاهی اوقات معنای لغو می داد و گاهی اوقات معنای تعلیق و چند بار وزیر امور خارجه آمریکا نیز از این کلمه استفاده کرد وما به او گفتیم این کلمه معنای تعلیق هم می دهد و باید بگویید قطعنامه ها کاملا لغو خواهد شد." و يا اظهار نظر چند روز گذشته يكي از اعضاي تيم مذاكره كنند مبني بر اينكه گاهي ساعت ها در مورد يك جمله با طرف هاي غربي بحث ميكنيم. در صورت کم اطلاعی از این گونه بازی های زبانی، دست طرف مقابل حتی در یک توافق عیناً یکسان میتواند باز باشد تا با یک متن تفسیرپذیر و چند پهلو بتواند مذاکرات به گفته دولت برد-برد را به باخت-برد تبدیل کند.

  پیگیری همه ی مسائلی که در بالا مطرح شد، متوقف بر این است که دولت یازدهم و تیم مذاکره کننده هر چه زودتر گزاره برگ ایرانی را منتشر و به دست نخبگان و صاحب نظران مختلف برساند تا کرسی های مناظره و بحث های علمی پیرامون راهكارها و ضوابط رسيدن به این توافق نامه ی مهم شکل بگیرد و نتیجه ی آن در تنظيم توافق نهايي خود را نشان دهد.

  اما اگر دولت همچنان بر مخفي نگه داشتن گزاره برگ ايراني و منتشر نكردن آن اصرار داشته باشد، دو احتمال را مي شود مطرح كرد كه يكي از آنها خوشبينانه و ديگري حالت بدبينانه است:  اما حالت خوشبينانه اش اين است كه دولت با اين كار يعني در جريان كار قرار ندادن مردم و نخبگان، ميخواهد دستش، از پيش براي طرف مقابل رو نشود.  اما حالت بدبينانه اش اين است كه در پشت پرده توافقاتي صورت گرفته باشد كه در آن حقوق هسته اي ما نه بر طبق خط قرمزهاي رهبري و مردم و لغو تمام تحريم ها، بلكه بر طبق خواسته هاي نابجاي غربي ها در حال تنظيم و به اصطلاحا بده بستان باشد.

والعاقبة للمتقین

 

قدم بزن آقای دیپلمات، با مردم!

قدم بزن آقای دیپلمات، با مردم!

 

 

 

در حوزه نباید دچار سکولاریسم عملی شویم.

در حوزه نباید دچار سکولاریسم عملی شویم.

در دهه ی چهارم انقلاب اسلامی صحبت از سکولاریسم یا جدایی دین از متن زندگی فردی و اجتماعی و تضاد آن با بسیاری از اصول و فروع دین اسلام، امری عادی و جاافتاده است و تنها اقلّی از حوزویان به تبعیت از پیشوایان فکری شان در گذشته که با رِژیم های طاغوتی همزیستی مسالمت آمیز! و با نظام اسلامی همزیستی اپوزسیون وار داشتند، در آن تردید می کنند.

  به برکت انقلاب اسلامی افق های جدید و روشنی به روی انسان خسته شده از عصر تجدد گشوده شده است. انسانی که به تعبیر بنیامین فرانکلین و به تلقی فلاسفه ی غرب جز حیوانی اقتصادی هویت دیگری ندارد، بعد از انقلاب کم کم دارد عهد پیشین خود را که همان ولایت الهی است، به یاد می آورد.

  به تعبیر رهبری عزیز، ما در پیچ بزرگ تاریخ قرار گرفته ایم. انقلاب اسلامی معادلات زیادی را به نفع جبهه حق تغییر داد و در این میان حوزه علمیه به عنوان مادر نظام اسلامی نقش بی بدیلی را ایفا کرده است.متقابلا فرصت هایی که نظام اسلامی برای حوزه های علمیه ایجاد کرده است در طول تاریخ شیعه بی نظیر است.

  اگر تا همین چند دهه ی پیش حتی پوشیدن لباس روحانیت ممنوع بود اکنون عرصه هایی در اختیار حوزه های علمیه میتواند باشد که در اختیار هیچ گروه و نهاد و سازمان دیگری نبوده است. نظام آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی، نظام قانون گذاری، نظام قضا، صدا و سیما، شبکه تبلیغات اسلامی،... همه و همه باید خوراک فکری، فرهنگی و تربیتی خود را از حوزه های علمیه بگیرند.

  باید اذعان کرد که در صورت عدم ورود جدی حوزه های علمیه به هر یک از این عرصه ها، این نهاد مبارک دچار سکولاریسم عملی در آن عرصه می شود. سکولاریسمی که ریشه در نگاه سوبژکتیویته تمدن غرب به اجتماع دارد.

  برای مثال عرصه ی بسیار مهم و استراتژیک آموزش و پرورش را در نظر بگیرید. شما به عنوان یک عالم و مبلغ دین، اگر مسجدی آنچنانی داشته باشید، هیئتی پرمخاطب را اداره کنید و در پایگاه های مردمی روی افراد زیادی تاثیرگذار باشید، اگر مخاطبان شما به هر دلیلی به این پایگاه ها مراجعه نکردند همه ی کارهای فرهنگی-تبلیغی دین در آنجا تعطیل می شود؛ چون اشخاص به صورت داوطلبانه در این مکان ها حضور بهم می رسانند.  اما هر کس با هر فکر و عقیده و مرامی که بخواهد در عرصه ی علم و اقتصاد و سیاست و هنر و... به جایگاهی برسد، الزاما باید از کانال آموزش و پرورش عبور کند و این یعنی طلایی ترین فرصت برای حوزه های علمیه. خروجی آموزش و پرورش با نظام تربیتی اسلام، استاد دانشگاه متعهد، دانشجو و طلبه ی انقلابی، سیاست مدار باتقوا، اقتصادی منصف، هنرمند مردمی و در نهایت جامعه ی حقیقتا اسلامی می باشد.

حضرت امام خامنه ای در سال 89 در دیدار با اساتید و نخبگان حوزه ی علمیه قم در بخشی از فرمایشاتشان فرمودند:

"ببینید، در کشور یک مزرعه وسیع سراسری پر محصولی وجود دارد به نام آموزش و پرورش. ما اگر توی تلویزیون هم صحبت کنیم، اگر آن مستمع پای منبر ما در تلویزیون بنشیند، مگر چقدر مستمع داریم؟ اما آموزش و پرورش هر سال به شکل میلیونی مستمع پیدا می کند، مستمع ماندگاری که دوازده سال با آموزش و پرورش همراه است. از این کانال کشی بهتر؟ این کانال سیراب کردن دلها و ذهن‌ها اینجور در آموزش و پرورش متمرکز است. ما در آموزش و پرورش چقدر سهم داریم؟ باید گفت هیچ.

این که حالا یک روحانی‌ای برود در یک مدرسه ای نماز جماعتی برپا کند یا صحبتی بکند، اصلا چیزی نیست؛ این هیچ است، هیچ محض است. اگر ما در داخل حوزه رشته تعلیم و تربیت داشته باشیم، در زمینه ی تعلیم و تربیت متخصص تربیت کنیم؛ بحث اخلاق و تعلیم و تربیت در حوزه جدی گرفته شود، آن وقت حوزه علمیه و روحانیت می تواند آموزش و پرورش را عرصه حضور خودش قرار دهد."

خلاصه ی کلام اینکه حوزه های علمیه نمی توانند همایش ها و کنگره ها و بحث های نظری و تئوریک مختلف در نقد و رد سکولاریسم بگذارند ولی در عمل خود دچار سکولاریسم شوند و خود را از عرصه های مهم زندگی اجتماعی کنار بکشند.

والعاقبة للمتقین  

حوزه به چه چیزهایی نمی اندیشد؟

 حوزه به چه چیزهایی نمی اندیشد؟

شاید بهتر بود به جای تیتر "حوزه به چه چیزهایی نمی اندیشد؟" می نوشتیم حوزه به چه چیزهایی می اندیشد؟! چرا این که ممکن است برای خواننده محترم سوء تفاهم ایجاد شود که منظور نگارنده از این تیتر، وسعت بخشیدن به میدان اندیشه ی حوزه بما هو حوزه بوده است! در این مجال ما نه می خواهیم سیر تطور تاریخی حوزه را بگوییم، نه کارکردهای حوزه در دوران های مختلف، نه تاثیرگذاری های مثبت یا رویکردهای انفعالی حوزه ها و نه خیلی مقوله های دیگر در مورد حوزه. ما در این مجال کوتاه فقط میخواهیم تیتروار به  مهمترین چیزهایی که حوزه بما هی حوزه به آن نمی اندیشد، بپردازیم:

علوم انسانی اسلامی: شاید چالش برانگیزترین موضوعی که فراروی انقلاب اسلامی حتی قبل از پیروزی وجود داشته، بحث در مورد نرم افزار اداره ی شئون مختلف نظام اسلامی-تعیین راهبرد، بحث نظام سازی،...- یا به تعبیر دیگر علوم انسانی بوده است. جامعه شناسی، علوم سیاسی، تعلیم و تربیت، مدیریت، اقتصاد، روان شناسی و... این مساله آنقدر مهم بوده است که حتی اوایل انقلاب مدتی دانشگاه ها به دلیل سرفصل های دروس ارائه شده تعطیل شدند تا در متون آنها تجدید نظر شود. اما متاسفانه شورای عالی انقلاب فرهنگی به صورت جدی اسلامی سازی علوم انسانی را پیگیری نکرد. مهمترین مصداقی که حوزه های علمیه را از انزوای علمی در سطح بین الملل خارج و به متن حوادث علمی عالم می کشاند، علوم انسانی است. حوزه باید از آخرین نظریات ارائه شده در جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، روان شناسی و... مطلع باشد و آنها را به نقد بکشد. این یعنی حضور در متن حوادث علمی عالم.

فقاهت: فقاهت به عنوان روش استنباط احکام الهی در طول تاریخ فقه شیعه دارای دوره های مختلف و متکاملی است. بنابراین همانطور که اسلاف علما نمی توانستند ادعا کنند که فقاهت در دوران خودشان به عالی ترین مرتبه ی خودش رسیده است، هم اکنون هم کسی نمی تواند ادعا کند که این روش استنباط به انتها درجه ی خود رسیده و جای تکامل ندارد. این موضوع از آنجا اهمیتش مضاعف می شود که بدانیم فقه شیعه در دوره ای قرار گرفته است که دارای بستری بی نظیر در تاریخ خود به نام نظام اسلامی است. همین امر باعث گشوده شدن ابوابی در فقه شیعه می شود که قبل از آن بدلیل نبود بستر و مغلول الید بودن علمای دین امکانش نبود. برای مثال در مورد تعاملات نظام اسلامی با کشورهای دیگر یا همان سیاست خارجی، اگر مانیفست جامعی بر مبنای فقه شیعی داشتیم و این متون به جای سرفصل های سکولار دانشکده های علوم سیاسی در دانشگاه ها تدریس میشد، الان شاهد تفاوت های فاحش و ناموزون دولت های مختلف در مقوله ی سیاست خارجی نبودیم.

تمدن غرب: ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در دوره ای از تاریخ قرار گرفته ایم که تمدنی بر آن حکم فرماست که اولین تمدنی در طول تاریخ است که جهانی می اندیشد، جهانی برنامه ریزی می کند و داعیه ی جهانی سازی دارد. جهانی سازی مدنظر غرب یعنی تحمیل فرهنگ مادی غرب به دیگران و از بین بردن فرهنگ ها و خرده فرهنگ های جوامع دیگر. ابزار این جهانی سازی هم چیزی جز وسائل تکنولوژیک نیست. امروز کسی نمی تواند خودش را مجتهد بنامد اما از مسائل روز دنیا بی خبر باشد و جزیره ای بیاندیشد و منطقه ای حکم صادر کند.  نسبت اسلام با مقوله ی تکنیک چیست؟ علم دینی چیست؟ نسبت علوم تجربی جدید با مفهوم علم دینی چیست؟ آیا تمدن غرب ماهیتا یک کل به هم پیوسته است؟ آیا میتوان برخورد گزینشی با دستاوردهای تمدن غرب داشت؟ مطالعات تطبیقی چه پتانسیل هایی را در نظر و عمل میتواند برای ما ایجاد کند؟ و... سوالاتی هستند که حوزه اولین مسئول پاسخگویی به آنهاست.

رسانه و تبلیغ دین: از مقوله هایی که حوزه توجه جدی  به آن ندارد استفاده از ظرفیت های وسایل ارتباط جمعی روز برای تبلیغ دین است. سال هاست که مراکز اطلاع رسانی و نظام های آموزشی دنیا از حالت سنتی خارج و به سمت imagine education  روی آورده اند. به نظر میرسد آنقدر بحث رسانه به معنای عام آن-تلویزیون، اینترنت، موبایل،...- در دنیای امروز مهم است که اگر مارکس در این دوره میزیست به جای آنکه اقتصاد را زیر بنای همه چیز بداند، قطعا از نظر خود برمیگشت و رسانه را زیر بنای همه چیز می دانست. رسانه ها امروزه فکر و قلب انسان ها را به صورت جدی درگیر پیام خود می کنند. پیام هایی که در سه سطح سبک زندگی، فرهنگ و اعتقادات تاثیرگذارند. که این مساله به نوعی هم تهدید هست و هم فرصت.  اگر امروز طبق نظرسنجی های صورت گرفته، درصد قابل توجهی از مردم آمریکا نمی دانند رئیس جمهورشان کیست نتیجه ی کار پیچیده ی رسانه ای در آنجاست. کارکرد تحمیقی رسانه در غرب به شدت بالاست و همین است که انسان غربی خیلی سخت بتواند در مورد مسائل اصلی زندگی اش بیاندیشد.  از طرفی همین رسانه می تواند کارکرد توجه به مسائل اصلی زندگی از جمله پیام های فطری دین را داشته باشد که فرصتی بی نظیر را برای علمای دین فراهم می کند.

والعاقبة للمتقین  

چند نكته در مورد اردوهاي راهيان نور


چند نكته در مورد اردوهاي راهيان نور

 افرادي كه تعطيلات عيد نوروز بالاخص لحظه ي تحويل سال را در فضای جبهه های جنوب بوده اند، هميشه از اين حضور به عنوان بهترين سال هاي عيد نوروزشان ياد مي كنند.  امسال هم خدا توفيق داد به همراه سه نفر از اقوام راهي جبهه هاي جنوب شديم.

در مورد با بركت بودن اين اردوها حرف هاي زيادي زده شده كه تا انسان، خودش در این فضا حضور نداشته باشد، شايد به طور كامل آن را درك نكند. بنده اين قضيه را به عينه امسال مشاهده کردم. كساني كه شايد رغبت آنچنان بالايي نداشتند، بعد از حضور در اردو، از آن به عنوان يكي از بهترين تعطيلات نوروزي شان ياد مي كنند. اما در همين رابطه چند نكته به نظرم رسيد كه شايد براي همه عزيزاني كه به نوعي خادمان شهدا محسوب مي شوند مفيد باشه انشاالله:

  -بهترين و موثرين مولفه، كه جذابيت زيادي براي زائران با نگاه های مختلف فكري و تيپ هاي متفاوت ظاهري دارد، اخلاق و رفتار مسئولين اردو و فضاي حاكم بر اردو است. ايثار، از خودگذشتگي، بخشش، مدارا در سفر و ... در قالب رفتارهاي ساده اي مثل سلام كردن و مصاحفه با اعضاي كاروان، مقدم دانستن و شريك كردن ديگران در صرف غذا و خوردني ها و نوشيدني ها، برخوردی صبورانه و منطقی در غر زدن های احتمالی، بخشش و طلب حلاليت براي قصورهاي صورت گرفته در طول اردو و موارد اينچنينی، فضای متفاوتی را برای زائران مختلف ایجاد می کند که تاثیراتش تا مدتها در ذهن آنها می ماند. 

-استفاده از رزمنده ها( راوي هايي كه در عمليات ها حضور داشتند) و بازگويي خاطرات و روایت شجاعت ها و سختی ها و احیانا اتفاقات جالب و بامزه اين عزيزان در طول مسير، باعث ايجاد فضاي زنده تري از مناطق عملیاتی و در نتیجه تاثيرگذاري بيشتري روي مخاطب مي شود. بهتر این است که هر اتوبوسی یک راوی مستقل داشته باشد تا در مناطق مختلف و از روی نقشه، توضیحات لازم را برای زائرین بدهد. در اردویی که امسال مشرف شدیم راوی اتوبوس مثل کلاس درس و به صورت جدی، هم نقشه خوانی را به زائرین یاد داد و هم با ادبیاتی که نقشه خوانی را آموزش داده بود، مسیرها و عملیات های مختلف را توضیح میداد که خیلی قابل استفاده بود. 

-براي هر چه پربارتر شدن اردو مي توان از فيلم ها ، مستندها و انيميشن هاي جذاب جبهه فرهنگي انقلاب كه در جشنواره مردمی فیلم عمار به نمايش در آمده به جاي فيلم هاي صرفا سرگرم كننده و تكراري در مسير استفاده کرد. بدیهی است که گزینش این محصولات برای هر کاروان با توجه به افراد و طیف های شرکت کننده در هر کاروان متفاوت می باشد.
 
- با توجه به اينكه الحمدالله از استان هاي مختلف كشور، كاروان های راهیان نور اعزام مي شوند، آشنایی گروه ها و قومیت های مختلف کشور با یکدیگر، ابراز محبت و تبادل تجربیات و نظرات، هر چند برای لحظاتی کوتاه، می تواند در همگرایی و اتحاد درونی کشور برای رسیدن به قله های پیشرفت تاثیر خوبی داشته باشد. 

-تهیه ی جزوات جذاب با توجه به نقشه ی راه برنامه ریزی شده برای اردو، میتواند در بالا بردن سطح آگاهی زائرین از عملیات های مختلف، موثر باشد. 

-پرهیز از گعده های گروهی: در برخی موارد مشاهده میشود افرادی که مسئولیت اتوبوس را بر عهده دارند، در ردیف های ابتدایی اتوبوس به بحث درونی و مشورت برای توقف ها و شوخی بین خودشان می پردازند که این امر به دلیل اینکه ممکن است زائرین دیگر به صورت انفرادی در اردو شرکت کرده باشند، صورت خوبی ندارد و هم دلی لازم را در سراسر اردو در افراد تضعیف می کند. 

-برنامه ريزي دقيق متوليان هر كاروان براي استفاده ي حداكثري از فضاي معنوي جبهه هاي جنوب.

 برای هر چه بهتر شدن اردوهای راهیان نور لازم است افراد و گروه ها، تجربیات و ابتکارات خود را با دیگران به تبادل بگذارند. ان شاالله.
والعاقبة للمتقین

ساز و كار مناظراتي اين دوره به نفع چه كانديداهايي است؟

 


ساز و كار مناظراتي اين دوره به نفع چه كانديداهايي است؟


از اولين تجربه نظام اسلامي در مورد تبليغات نامزدهاي رياست جمهوري در قالب مناظره هاي مستقيم تلويزيوني 4 سال ميگذرد. انتخابات رياست جمهوري دهم بود كه براي اولين بار ماراتن مناظره هاي تلويزيوني نامزدهاي كرسي رياست جمهوري به صورت زنده روي آنتن صدا و سيما مي رفت.

جداي از مشكلاتي كه در آن مناظره ها مشهود بود و مورد تذكر رهبر معظم انقلاب نيز قرار گرفت اما نمي توان بُعد چالش پذيري و جذابيت هاي مناظره هاي مستقيم دو نامزد را كه همه ي مردم را پشت جعبه ي جادويي تلويزيون ميخكوب مي كرد، ناديده گرفت.مهمترين نقطه ي قوت مناظره هاي مستقيم و رو در رو مشخص شدن نقاط اشتراك و مخصوصا نقاط افتراق دو كانديدا بوده و هست ؛ و در حقيقت اين بعد قضيه مهمترين شاخصي است كه مردم به آن براي انتخاب فرد اصلح نياز دارند .

اما متاسفانه رويكرد صدا و سيما در برگزاري مناظره هاي اين دوره كه به صورت مناظره هاي گروهي(هشت نفره) انجام ميگيرد به شدت بر كلي گويي هاي همه پسند تمركز دارد . يعني در واقع مناظره ها در اين قالب چيزي جز ارائه ي ديدگاه هاي كلي آن هم با كمترين حد چالشي آن نيست كه باعث مبهم ماندن نقاط افتراق كانديدا ها در برنامه ها و رويكردهايشان  مي شود. و در نتيجه كار براي مردم كه با اميد فراوان و براي يافتن كانديداي اصلح خود پشت گيرنده هايشان مي نشينند، سخت تر و نتيجه غير واقعي تر ميشود.

   براي نمونه زماني كه نامزدي در نطق مناظراتي خود دم از تثبيت حوزه هاي علميه! و يا مسائلي كه هيچ گونه ارتباطي با وظايف رياست جمهوري ندارد، مي زند و يا در مورد عملكرد هسته اي خود ادعاهاي غير واقعي اظهار مي دارد با اين ساز و كار مناظراتي، نقاط ابهام براي اقشاري از مردم كه شايد خيلي از ريز وظايف دولت اطلاعي نداشته باشند، باقي مي ماند.اما در قالب مناظره هاي رو در رو و شفاف خيلي از اين نقاط ابهام باز ميشود و در نتيجه باعث انتخاب واقعي تر و سنجيده تر مي گردد .

علي اي حال مناظرات گروهي (8 نفره )- البته اگر بشود اسم مناظره را بر آن نهاد- چيزي جز ارائه ي نظرات كلي و وعده هاي بعضا سرخرمني نيست. بايد اذعان كرد كه مناظره با اين ساز و كار به نفع كانديداهايي است كه سعي شان بر زيبايي و همه پسند بودن كلي گويي هايشان است و نظريات و رويكردهاي چالش برانگيز  و مورد انتقاد خود را پشت اين الفاظ زيبا و همه پسند و البته بعضا انقلابي، مخفي مي كنند.

- كساني كه در مورد سياست خارجي و داخلي نظراتشان با رهبري زاويه دارد؛

- كساني كه در مورد عدالت و رسيدگي عادلانه به تمام ظرفيت هاي كشور نظراتشان التقاطي و بعضا غربي است؛

- كساني كه با پول بيت المال ريخت و پاش هاي آنچناني داشته اند؛

- كساني كه عملكرد گذشته شان مورد نقد جدي است؛

- كساني كه به وعده هايي كه داده بودند عمل نكردند و ...

  از جمله كساني هستند كه مناظرات با ساز و كار فعلي كمترين خطر را براي شفافيت برنامه ها و رويكرد هاي حقيقي شان دارد.

والعاقبة للمتقين

شبيه، شبيه، شبيهــــــــــ


مرحوم قیصر امین پور را بیشتر با شعرهایش می شناسیم و کمتر در مورد ادبیات داستانی او شنیده ایم. اما نوشته ی "شبیه، شبیه، شبیه" او که بسیار هنرمندانه به داستان کربلا در قالب یک نمایش خیابانی یا تعزیه می پردازد، با تلفیق نگاه امروزی به واقعه کربلا، صحنه های زیبا و حماسی ای را خلق کرده است.


شبيه، شبيه، شبيهــــــــــ
من دير رسيدم. شبيه حضرت عباس مي خواست به ميدان برود. حتي از "حر" هم ديرتر رسيده بودم! اما گويا هنوز هم دير نشده بود.
شبيه شمر با كلاه خود و شمشير و زره، در ميدان جولان مي داد و وقيحانه به قصد خود اعتراف مي كرد. سمت راست ميدان، اهل حرم و سبزپوشان ايستاده اند. و سمت چپ، سرخ پوشان. چقدر نزديك و چقدر دور! مشكل بود تا باور كنم كه اين جا كربلا و امروز عاشورا است؛ ولي شبيه بود!
شبيه حضرت عباس از امام اذن ميدان مي خواست. اما در زمينه شور مي خواند و شبيه عباس با شور پاسخ مي داد؛ اما سرخ پوشان همه خارج از دستگاه و بي تحرير مي خواندند.
من خيلي دلم مي خواست امام را ببينم؛ اما دور بود و چهره اش را خوب نمي ديدم. امام با دست مبارك، بر تن شبيه عباس كفن پوشاند. شبيه عباس برق آسا به قصد آب بر اسب جست. اسب بال گرفت و تماشاگران غوغا كردند.
همه چيز معمولي بود؛ تا اينكه ناگهان زني از ميان جمعيت تماشاگر بيرون پريد. تنم لرزيد. زن زمين خورد. از زمين برخاست؛ يا حضرت عباس! زن سياه پوش بود با كودكي در آغوش! همين كه از صف تماشاگران جدا شد به ميدان رسيد.
خدايا، هيچ وقت ميدان اين قدر نزديك نبوده است! در يك قدمي!
زن به ميدان زد. سراسيمه مي دويد. ناگهان ايستاد. خم شد. مشتي خاك برداشت، به سرخود زد و به سر كودكش نيز. همچنان سراسيمه مي رفت. چه مي خواهد بكند؟ قرار نيود كسي از صف تماشاگران به ميدان برود. قبل از اينكه كسي متوجه بشود به وسط ميدان رسيد. شبيه حضرت عباس به تاخت از كنار او گذشت.  زن به دنبالش دويد. به او رسيد. دست در ركابش زد. اسب ايستاد. زن كودكش را بر سر دست به اهتزاز در آورد. شبيه حضرت عباس گويي مي دانست. دستي از آستين برآورد و به پيشاني كودك كشيد. خدايا چه نذري و نيازي بود؟
زن، فاتحانه برمي گشت. ولي من ديگر چيزي نمي ديدم. شكستم و به زمين نشستم.
خدايا، چه باوري! و من كه تا اين موقع باور نمي كردم؛ به باور آن زن ايمان آوردم.
ولي چطور مي شود باور كرد؟ آخر اين نمايش بود و واقعيت نداشت. همه مي دانستند.
ولي راستي مگر خود عاشورا هم نمايش نبود؟ وقتي كه خود واقعيت، نمايش باشد؛ نمايش هم واقعيت است. عيب از من بود كه در جزئيات مانده بودم؛ صورت ها، چشم ها، لباس ها، زمان، مكان...
جزئيات آدم را به اشتباه مي اندازد.

به هيئت كلي سوار نگاه كردم، خودش بود- حضرت عباس!- داشت به سمت سرخ پوشان مي تاخت. جهت هم همان جهت بود. پس ديگر چه مي خواستم؟
حضرت عباس به سوي رود فرات اسب مي راند، ولي سرخ پوشان نگذاشتند.
سرخ پوشان چقدر زيادند! سرخ پوشان چقدر بي چهره اند! اما آن ها هم خودشان بودند و واقعيت داشتند. پس چرا نبايد باور كرد؟ وقتي كه تمام رود فرات در يك تشت آب خلاصه مي شود، وقتي كه يك نخلستان در يك شاخه نخل خلاصه مي شود؛ چرا يك انسان نمي تواند حضرت عباس بشود؟

اين جا همه چيز خلاصه بود. اصلا مگر خود عاشورا خلاصه نبود؟ مگر عاشورا خلاصه تاريخ نبود؟ و تاريخ مگر گسترش عاشورا نيست؟ آيا كسي ادعا كرده است كه تشت آب همان رود فرات است؟ به همين نسبت هم آن سوار، خود حضرت عباس است.
زنان عرب با دل هاي پاكشان خيلي زودتر از من، اين را فهميده بودند و پشت سر آن زن، كودك در بغل به ميدان زده بودند. و هيچ كس هم جلودارشان نبود؛ يك قدم برمي داشتند و از سر مرز تاريخ مي گذشتند. هزار سال، هزار فرسخ سفر با يك قدم! به كربلا پا مي گذاشتند، مشتي خاك بر سر؛ دستي در ركاب عباس و نيت و حاجت!
خدايا! وقتي كه تشبيه به واقعيت، اين همه تقدس مي آورد؛ خود واقعيت چه مي كند؟
خاكي كه تا چند لحظه قبل و چند لحظه بعد برايشان هيچ ارزشي نداشت؛ حالا چقدر مقدس شده بود! 
سرخ پوشان حضرت عباس را محاصره كرده بودند. طبل ها بر دل مي كوبيد، و سنج ها در دل مي لرزيد. و سواران سرخ پوش در جولان. براي يك تن بي دست مگر چند لشكر لازم است؟
ميدان غرق غبار بود . و چشم، چيزي نمي ديد جز برق گاه گاه شمشيرها.
چرا غبار نمي گذاشت تا خوب ببينم كه واقعه چگونه اتفاق مي افتد؟ معني اين غبار چه بود؟
حضرت عباس در ميدان افتاده بود. و هجوم زنان بود كه شال سبزي ازگردن كودكان شان نذر دست بريده حضرت مي كردند. مشتي خاك از كنار نعش برمي داشتند و به سر و صورت مي كشيدند. هرچند كه ديگر خاك نبود؛ همه چيز بود. معناي ديگري داشت؛ چرا كه شهادت "ماده" را "معني" مي كند.
امام، كمرشكسته به خيام مي رود... .
من داشتم مي نوشتم كه علي اكبر چگونه شهيد شد. و به ياد آن سال ها بودم كه پيدا كردن كسي كه نقش حضرت عباس و علي اكبر را بازي كند، چقدر دشوار بود؛ و حالا چه فراوان و آسان! كه ناگهان صداي كِل زدن زنان در مغز استخوانم پيچيد.
چه شده است؟ واويلاست! قاسم به ميدان مي رود؟
خدايا چقدر سريع اتفاق مي افتد! اصلا فرصت نوشتن و تحليل چند و چون وقايع نيست. قاسم به ميدان مي رود سراپا سبز، سوار بر اسب سفيد، با گستوان سبز.
قاسم شهيد مي شود و زنان كِل مي زنند! مگر عروسي است؟!
من نمي دانم اين زنان تماشاگرند، يا بازيگر؟! بعد از قاسم، طفلان زينب به ميدان مي روند. كفن پوش- ولي اين ها كه هنوز كودك اند! شمشيرهايشان به زمين مي خورد!
كسي چه مي داند، شايد دور از چشم مادر، در شناسنامه هايشان دست برده اند! دو طفل بر خاك پرپر مي زنند...
علي اصغر بر دست امام زمان ظهور مي كند. ميدان ساكت است؛ اما صداي انفجاري در ذهن من تداعي مي شود،- صدايي شبيه انفجار توپ يا موشك- حرمله تير را رها مي كند. تير صدايي ندارد؛ اما در ذهن من صداي موشك تداعي مي شود.
خدايا، تير حرمله امروز چه صداي عجيبي دارد! حركت آخر علي اصغر و سپس آرامش و پاشيدن مشتي خون به آسمان!
اما اين نمايش واقعا چقدر شبيه عاشورا است؟ تنها يك نفر غير از خدا مي تواند قضاوت كند. او كه هر دو نمايش را ديده است؛ خورشيد! ظهر شده است. خورشيد، آن روز ظهر هم آن جا بوده و همه چيز را ديده است! هم اكنون هم در وسط آسمان به تماشا ايستاده است.
اگر چه خورشيد به مساوات بر هر دو دسته مي تابد؛ ولي اين عادلانه نيست. خورشيد نبايد بر تشنگان، اين گونه بي رحمانه بتابد!
اما خورشيد هم انگار باور كرده و در نمايش شركت كرده است. وچه خوب نقش خودش را بازي مي كند!- گرم و سوزان- درست مثل آن روز.
صداي اذان مرا به خود مي آورد. امام به نماز مي ايستد. در گرماگرم جنگ!
پس از نماز، نوبت به امام مي رسد.
يعني ديگر هيچ كس نمانده است كه پيش از امام به ميدان برود؟
امام بر ذوالجناح طلوع مي كند و بال مي گيرد. خدايا چقدر شبيه امام است! مخصوصا حالا كه سوار اسب است!
و ديگران چقدر شبيه آن هفتاد و دو نفر بودند؟
و من چقدر شبيه تماشاگران هستم!
و ما همچنان تماشاگر بوديم. اما چطور مي شود تنها تماشاگر بود گذاشت تا همه چيز عينا شبيه آن روز تكرار شود؟
تا چند لحظه ديگر مثل هميشه، امام هم به ميدان مي رود، شهيد مي شود و نمايش هم به پايان مي رسد.
فرياد "هل من ناصر" از گلوي امام برخاست. ميدان ساكت بود. دوباره فريادش به آسمان رفت؛ ولي باز هم همه جا ساكت بود.
ناگهان از گوشه سمت راست ميدان غوغايي برخاست. صف تماشاگران به هم خورد. همه چشم ها به آن سو چرخيد- نگران-
ناگهان يك صف منظم از سبزپوشان كفن پوش به ميدان زدند. – تفنگ به دوش – گويا ديگر تاب تماشا نداشتند. سبزپوشان در جلو امام ايستادند. خدايا چه شده است؟
قرار نبود نمايش چنين باشد. پشت سر سبزپوشان، مردم كه تا آن لحظه تماشاگر بودند، به ميدان ريختند. پير، جوان، زن، كودك- با لباس هاي معمولي- ميدان سراسر سبز شد!
سرخ پوشان گم شدند. خدايا اين ها چه مي كنند؟ آيا مي خواهند نمايش را از نو شروع كنند؟ نه، مثل اينكه مي خواهند نمايش را ادامه دهند.
گويا پس از هفتاد و دو نفر، باز هم كساني هستند كه پيش از امام به ميدان بروند... .
هنوز نوبت امام نرسيده است.

نامه ای به خدا، انتشار فقط در سایت های ضد انقلاب!


عملکرد افراد در ایام فتنه، بزرگترین و مهمترین معیار سنجش میزان تعهد و ولایتمداری خواصی است که این روزها سعی در پنهان کردن خود در پشت مسائل اقتصادی و سکه و ارز را دارند.

 کمتر کسی پیدا می شود که اسم عفت مرعشی را نشنیده باشد و او را نشناسد. انتشار فیلمی از او بعد از رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری دهم و تحریک طرفداران یکی از کاندیداها به ریختن در خیابان ها در صورت پیروز نشدن فرد مورد حمایتشان باعث گردیده که وی خشم مردم را بیش از پیش متوجه خود کند. 

مخصوصاً در طول جریانات فتنه ی 88  که برخی از منسوبان  و نزدیکان آقای هاشمی علناً در برابر جمهوریت و اسلامیت نظام ایستادند وعملکرد نامطلوب آنان در ایام فتنه باعث شد که آنها بعد از حماسه ی تاریخی 9 دی به انزوایی نسبی فرو روند و حتی بعضا از کشور فراری شوند.


 طولی نکشید که مسائل پیش آمده برای دولت و حاشیه های آن، موجب شد چند گروه دوباره فضا را برای تجدید حیات سیاسی مناسب ببینند. فتنه گران و ساکتین فتنه برای بوجود آمدن چنین فضایی لحظه شماری می کردند تا با غبارآلود کردن فضا بتوانند هم عملکردشان در فتنه را لاپوشانی کنند و هم کور سوی امیدی به قدرت داشته باشند اما بر خلاف این جماعت معلوم الحال، مقام معظم رهبری حتی با گذشت سه سال از فتنه، همچنان در مورد فتنه و لزوم پرداختن به ابعاد مختلفش، برای مردم صحبت می کنند.


 باید اذعان کرد که بعد از فتنه، یک فضای دو قطبی در کشور شکل گرفته است که یک سر آن کسانی هستند که پرداختن به ابعاد مختلف فتنه و عملکرد مسئولین و خواص را در فتنه، معیار برای انتخاب های آتی قرار می دهند و سر دیگر آن کسانی هستند که سعی در غبارآلود کردن فضا دارند تا موجبات به فراموشی سپردن فتنه و بالاخص عملکرد خود در این امتحان بزرگ را فراهم کنند.

 از مهمترین کارهای آنها وجهه سازی غیرواقعی در اذهان مردم است. این گروه برای رسیدن به قدرت چاره ای جز این ندارد که مردم را نسبت به فتنه  و عملکرد خواص در آن بی تفاوت کند و یا در نهایت ، سطح بی بصیرتی در فتنه را به اندازه ی یک اشتباه جزئی تقلیل دهد. 


گویا گروهی که سعی کرده اند فتنه و فتنه گران را به حاشیه ببرند و عملکرد آنها را دفن کنند، تا حدودی موفق بوده اند. افاضات جدید هاشمی و نامه سرگشاده ی "عفت" به خدا (!) که فقط سایت های ضد انقلاب (!) آن را پوشش دادند را می توان از علائم کم رنگ شدن پرداختن به بحث فتنه و درس آموزی از آن برای آینده دانست که در چنین فضای غبارآلودی نقش عمارهای انقلاب و وظیفه آنان بیش از پیش نمایان می شود.    
 و العاقبة للمتقين 

سبک زندگی؛ ملموس ترین چالش میان فرهنگی

سبك زندگي
 
سبک زندگی؛ ملموس ترین چالش میان فرهنگی
آیا تا به حال به نوع غذاهایی که می خورید فکر کرده اید؟ مجموعه غذاهایی که در سبد تغذیه شما وجود دارد و معمولا می خورید، نسبت به ده پانزده سال گذشته چه تغییراتی کرده است؟ چه نوع غذاهایی کم کم جایشان را در سبد غذایی شما باز کرده اند و چه نوع غذاهایی کم کم دارند از سبد غذایی تان حذف می شوند؟ نوع تفریحات کودکان و نوجوانان 2 دهه پیش، با نوع تفریحات کودکان و نوجوانان نسل کنونی چه تفاوتی کرده است؟ چه شده است که بازی های سنتی و جمع گرا، کم کم دارند جای خود را به بازی های کامپیوتری و انزواگرا می دهند. دقت کرده اید که در معماری های جدید و به اصطلاح مدرن، بر خلاف معماری های سنتی مولفه ای به نام حفظ حریم خصوصی در نظر گرفته نمی شود؟ آیا در یک سیر طبیعی بود که مرشدها و نقاله خوان ها، جای خود را به LCD ها و LED ها دادند؟ از چه زمانی برگزاری مراسم ازدواج به جای شادی به کابوسی برای خانواده ها تبدیل شد؟ چه اتفاقی افتاد که توکل بر خدا همراه با کار، جای خود را به حساب های پس انداز آتیه داد؟! آیا این تغییر رفتارها و ذائقه ها، توسط افراد خاص و با اهداف بخصوصی صورت گرفته است؟


اینها تنها بخش اندکی از سوالاتی است که هر یک از ما، زمانی که از بیرون به زندگی نگاه می کنیم به سراغمان می آید. نوع جهان بینی و یا به قول برخی ها جهان پدیداری هر یک از ما، در برخورد و احیانا پاسخ تئوریک و عملی ما، نسبت به هر یک از این سوالات تاثیرگذار است. برای مثال اینکه ما نسبت به مبدا و معاد چه اعتقادی داشته باشیم و چگونه بیاندیشیم، می تواند پاسخ های متفاوت و گاه متضادی را به همراه داشته باشد:

فردی را در نظر بگیرید که معتقد است بوجود آمدن دنیا و انسان-که جزئی از دنیاست- بر اثر امری تصادفی و انفجاری بزرگ بوده است. این شخص جدای از اینکه با مسائل و تناقضات بسیاری روبروست ولی به هر حال زندگی می کند و مدل زندگی خاص خودش را نیز دارد. طبیعتا چنین شخصی نیاز ندارد نسبت به امری غیر از آنچیزی که خود می پسندد، متعهد باشد. مگر اینکه از حیث جبر اجتماعی و مقتضیات زندگی جمعی باشد. در واقع چنین شخصی باید ها و نباید های زندگی اش را خود ترسیم می کند که حاصل آن سبک زندگی می شود که برآمده از افکار شخصی اوست.


حال فردی را در نظر بگیرید که انسان را یکی از مخلوقات خدای یکتا می داند. خدای حکیمی که او را بیهوده نیافریده و برای او برنامه دارد. برنامه ای که توسط برگزیدگانش به بشر ابلاغ می شود. چنین شخصی نیز سبک زندگی خاص خودش را دارد. طبیعی است که او، خود را نسبت به اوامر خالقش متعهد می داند. دست به هر کاری زدن برای او با این سیستم فکری جایز نیست. او دارای خط قرمز هایی است که مهمترین عامل برای چهار چوب سبک زندگی اش محسوب می شود.
                                                                                               والعاقبةللمتقين 

ضرورت گسترش حوزه ي فعاليت غير متعهدها

اجلاس سران عدم تعهد

ضرورت گسترش حوزه ي فعاليت غير متعهدها

در حالي شانزدهمين نشست اجلاس سران كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد به ميزباني جمهوري اسلامي ايران در حال برگزاري است كه آمريكا تلاش هاي بسياري به منظور منصرف كردن كشورها براي حضور در اين اجلاس انجام داده است. جنبش غير متعهدها كه بعد از جنگ جهاني دوم و به منظور نشان دادن استقلال كشورهاي به اصطلاح جهان سومي از دو بلوك غرب و شرق در سال 1961 شكل گرفت، تا كنون داراي رويكردي سياسي بوده است. در واقع جنبش غيرمتعهدها تريبوني بوده است براي ارائه آرا و نظرات جمع زيادي از كشورهاي در حال توسعه-تقريباً دو سوم كشورهاي عضو سازمان ملل متحد- در مورد اتفاقات بين المللي. با اينكه جنبش غير متعهدها از نظر كميّت بعد از سازمان ملل متحد، بزرگترين تشكيلات بين المللي است، اما از نظر تاثيرگذاري هنوز جايگاه ويژه ي خود را نيافته است. اين البته دلايل گوناگوني دارد:

-وابسته بودن برخي از كشورهاي عضو به قدرت هاي استكباري بر خلاف روح حاكم بر اصول جنبش؛

-عدم روحيه ي خودباوري و در يك كلمه "ما مي توانيم" در بين بسياري از اين كشورها؛

-اختلاف سلايق كشورها در زمينه هاي مختلف به دليل ساختارهاي ناهمگون سياسي، اقتصادي و...؛

-دست نشانده بودن برخي كشورهاي عضو و موضع گيري به نفع سياست هاي اربابانشان؛

با همه ي اين اوصاف، معمولاً در مورد اغلب موضوعات مطرح شده، مخصوصاً موضوعات اساسي مثل قضيه ي مبارزه با تروريسم، به رسميت شناختن حق استفاده ي صلح آميز هسته اي كشورها، قضيه ي فلسطين و...جنبش به يك اجماع بالايي مي رسد. اما با وجود اين اجماع بالا در سطح جهاني به دليل وجود ساختارهاي ناعادلانه ي موجود در سازمان هاي بين المللي مثل سازمان ملل متحد و امتيازاتي مثل حق وتو، عملاً دستاوردهاي اين اجماع عقيم مي ماند.

بنابراين يكي از اصلي ترين و فوري ترين وظايف كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد، اصلاح مناسبات غير عادلانه ي رايج در سطح جهاني است كه در قالب سازمان هاي بين المللي تجلّي پيدا كرده است.- به عنوان نمونه كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد مي توانند به عنوان اعتراض به "حق ناعادلانه ي وتو"، عضويت خود را در سازمان ملل متحد به حالت تعليق دربياورند. اين حركت عملي با متزلزل كردن مشروعيت سازمان ملل، مي تواند فشارهاي زيادي را براي از بين بردن "حق ناعادلانه وتو" ايجاد كند.- به هر حال بايد اين مناسبات به سمت پيشرفت كشورهاي ضعيف و در مقابله با زياده خواهي هاي كشورهاي استكباري و استعماري حركت كند.

تجربه نشان داده است نصيحت هاي پي در پي قدرت ها بي نتيجه است. بايد سران كشورهاي عضو جنبش با اعتماد به نفس و با تكيه بر قدرت مردم خود، عملاً خواستار تغييرات وضع موجود به نفع مستضعفين شوند. قدرت هاي زورگوي بين المللي هميشه با ترساندن و تحقير ملت هاي ضعيف توانسته اند آنها را عقب نگه دارند و منابع شان را غارت كنند.

اين روزها خيلي از كارشناسان در مورد ضرورت گسترش حوزه ي فعاليت غير متعهدها صحبت هايي داشته اند. بيشتر اين صحبت ها در مورد اضافه شدن موضوع مهم اقتصاد به بحث ها و استراتژي هاي جنبش بوده است. آنها اعتقاد دارند با توجه به وضعيت اقتصادي بوجود آمده در سطح دنيا، لازم است اعضاي جنبش عدم تعهد به اين موضوع مهم نيز بپردازند و راههايي را براي بيشتر كردن مراودات اقتصادي در جهت بهبود وضعيت اقتصادي با يكديگر تنظيم كنند. از آنجايي كه نفس بوجود آمدن اين جنبش، عصيان و طغياني از طرف كشورهاي مستقل در حال توسعه عليه نظام سلطه بوده است، اين جنبش نمي تواند نسبت به مسائل اساسي كه نظام سلطه از آنها براي پيشبرد سياست هاي استكباري خود استفاده مي كند، غافل بماند.

كشورهاي عضو جنبش براي تحقق واقعي "غير متعهد بودن" بايد به مسائل مهمي چون مسائل فرهنگي، اقتصادي، نظامي و... بپردازند. در دنياي كنوني مسائل فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنقدر در هم تنيده شده اند كه ديگر نمي توان آنها را به صورت جداگانه تجزيه و تحليل كرد. در اين بين مقوله ي فرهنگ از اهميت بالايي برخوردار است. هميشه سلطه ي فرهنگي هموار كننده ي راه نفوذ نظامي، سياسي و اقتصادي بوده است.

كشورهاي غير متعهد بايد از ظرفيت هاي فرهنگي اصيل خود در جهت گسترش مناسبات فرهنگي با يكديگر بپردازند. ملت ها بايد در مقابله با پديده ي جهاني سازي با گسترش تبادلات فرهنگي جلوي تهاجم فرهنگي قدرت ها را بگيرند. انقلاب اسلامي ايران به دليل ماهيت فرهنگي كه داشت و دارد بر خلاف انقلاب هاي سياسي و اقتصادي مي تواند الگوي مناسبي براي كشورهاي غير متعهد باشد.

در انتها بايد بگوييم رياست سه ساله ي جمهوري اسلامي ايران بر جنبش عدم تعهد مي تواند فرصتي طلايي باشد براي گسترش حوزه ي فعاليت اين جنبش و پرداختن به موضوعاتي كه رابطه اي مستقيم با پيشرفت عادلانه ي كشورها دارد.  

والعاقبة للمتقين

جنگ نيابتي مدلي براي تخريب نيابتي

هاشمي رفسنجاني

جنگ نيابتي مدلي براي تخريب نيابتي

حتما اين روزها در مورد جنگ نيابتي چيزهايي شنيده ايد. در واقعه جنگ هاي نيابتي(proxy war) جنگ هايي هستند كه در طي آن دو طرف جنگ يا يك طرف آن از مقابله مستقيم نظامي خودداري مي كنند و براي دستيابي به منافع خود از طريق ايجاد جنگ، با واسطه كشورهايي كه وابسته به آن ها هستند وارد عمل مي شوند. نمونه زنده و حي و حاضر آن، درگيري هاي سوريه است كه در آن تركيه، عربستان و قطر به نيابت از آمريكا و رژيم صهيونيستي در حال قتل و عام مردم سوري هستند.

 انگيزهاي زيادي براي جنگ هاي نيابتي وجود دارد از جمله اينكه در جنگ هاي نيابتي ديگر خبري از تلفات نيروهاي خودي، هزينه هاي سنگين جنگ، خدشه دار شدن وجهه كشور در صورت شكست ، رو شدن ماهيت تجاوز طلبانه و ... نيست و اگر هم باشد بسيار كمتر از جنگ هاي مستقيم است.

"تخريب نيابتي درعالم سياست" را مي توان با استفاده از تعريف "جنگ نيابتي در فضاي نظامي" تعريف كرد؛ بنابراين تخريب با واسطه شخصيت ها  در فضاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و...را تخريب نيابتي گويند.

موارد مصداقي تخريب هاي نيابتي در طول تاريخ زياد بوده است. در دوران انقلاب و پس از آن نيز اين نوع تخريب ها مشاهده شده و مي شود. يادمان هست كه اوايل انقلاب جريان هاي وابسته به بني صدر و منافقين، تا چه اندازه شهيد بهشتي(ره) را مورد تهمت و تخريب قرار دادند. اما هدف شهيد بهشتي نبود. تخريب و توهين و تضعيف شهيد بهشتي بدليل نزديكي فكري و عملي كه به حضرت امام(ره) داشت به طور غير مستقيم تخريب و تضعيف حضرت امام رحمه الله  بود.

 شايد دوران اصلاحات را بتوان اوج اين تخريب ها به حساب آورد. در اين دوران كساني كه با اسلام مشكل داشتند-كه بسياري از آنها هم اكنون پناهنده ي آمريكا و انگليس هستند- براي زدن عمود خيمه تلاش مي كردند و اگر برخي هايشان نمي توانستند مستقيم با رهبري دربيافتند، به سراغ عمارهاي ايشان مي رفتند. با مراجعه به كتاب "مصباح دوستان" مي توان گوشه اي از اين توهين ها و لجن پراكني ها را با اسناد مربوط به آن مشاهده كرد.

در جديد ترين اين نوع تخريب ها، يادداشتي از حجت الاسلام علي عسگري  در سايت هاشمي رفسنجاني با عنوان "رهبري خوارج از قم" درج شده است. در اين مطلب كه يكي از دست بوسان هاشمي رفسنجاني و عضو ليست صداي ملت -همان ليستي كه روز قبل از انتخابات مجلس نهم، رسانه هاي ضد انقلاب براي برخي از افراد آن، تبليغات تمام عياري كردند- آن را نگاشته، مطالبي آمده است كه جاي تامل دارد.

در اين يادداشت، علي عسگري مخالفان و متعرضان به عملكرد و سياستهاي هاشمي رفسنجاني را انجمن حجتيه و خوارج ناميده! و در ادامه با توهين به ملت ها و مردم مذهبي اين طور نتيجه مي گيرد كه آنها به دليل عدم برخورداري از علم و آگاهي و منطق اكثرهم لايعقلون و اكثرهم لا يشعرون هستند كه در نهايت باعث به وجود آمدن استبداد عوامي مي شوند!

عسگري كه به تبعيت از هاشمي حتي حاضر نيست براي اتفاقات سال 88 و بعد از آن، واژه فتنه را به كار ببرد؛ متحجران و مخالفان تفكر امام خميني(ره) را باعث التهابات اخير- بخوانيد فتنه 88- دانست!

عسگري با فرار به جلويي ناشيانه نشان داد كه او و ديگر دست بوسان هاشمي مثل خود رئيس تشخيص مصلحت نظام، روز به روز از مردم بيگانه تر و منزوي تر مي شوند و حتي مسائل حاشيه اي بوجود آمده براي احمدي نژاد هم نمي تواند اعتبار از دست رفته ي آنها را نزد مردم، حتي به اندازه ي ذره اي ترميم كند.به نظر مي رسد با نزديك شدن به فضاي انتخابات رياست جمهوري، افزايش اين نوع تخريب ها -مستقيم و نيابتي- دور از انتظار نخواهد بود.

والعاقبة للمتقين

 

پيچ بزرگ تاريخ به سود چه جبهه اي خواهد چرخيد؟

نابودي تمدن غرب

 

پيچ بزرگ تاريخ به سود چه جبهه اي خواهد چرخيد؟

 

از ابتداي تاريخ تا كنون بشر اين اختيار را داشته كه ميان دو جبهه خير و جبهه شر، دست به انتخاب بزند. بزرگترين رويدادهاي تاريخ نيز در بستر رويارويي و مبارزه ي اين دو جبهه رقم خورده است.

تاريخ پيچ هاي گوناگوني را تجربه كرده است كه برخي از آن ها در راستاي كمال حقيقي انسان ها و برخي برخلاف آن بوده است. پيچ هاي كه در آن نيروي جبهه ي خير به رهبري پيامبران و خواص معتقد به آن ها، بر نيروي جبهه ي شر به رهبري شيطان و پيروان انسي و جني اش چربيده است، بشر به سمت كمال حقيقي حركت كرده و برعكس در نقطه عطف هايي كه نيروي شر بر نيروي خير غلبه كرده، بشر بيش از پيش در ظلمت و تاريكي فرو رفته است.

 اگر پيچ هايي كه در آن قواي جبهه خير پيروز شده اند را پيچ هاي مثبت و بقيه را پيچ هاي منفي بناميم، يكي از بزرگترين پيچ هاي مثبت تاريخ، به رسالت رسيدن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده است. بعد از اين رويداد عظيم كه تاثيرات شگرفي بر جاي نهاد، شاهد يك پيچ بزرگ منفي هستيم كه رهبري جامعه را برخلاف تأكيدات مكرر حضرت رسول اكرم  صلي الله عليه و آله و سلم به دست ديگران داد. اين دو نقطه عطف-پيچ- بزرگ در حوزه ي جغرافيايي جهان اسلام رخ داد. اما چند قرن بعد در اروپا، مردم شاهد يكي از بزرگترين پيچ هاي منفي تاريخ بودند: "رنسانس".  شيطان و پيروانش از ظلم و ستم كليساي قرون وسطي و عقائد عقل ستيز آن، بهترين سوء استفاده را كردند... بشر به خودبنيادي و اومانيسم رسيد و خود و غرايزش را محور ارتباطات و فعاليتش قرار داد و به تعبيري "خدا را كشت".

  در حالي كه انسان و انسانيت داشت به منتهي اليه انحطاط و سقوط مي رسيد، انقلاب اسلامي ايران، بزرگترين نقطه عطف مثبت تاريخ معاصر و زمينه ساز بزرگترين پيچ تاريخ بشر، به پيروزي رسيد. انقلاب اسلامي اميدها را دوباره در دل مستضعفين دنيا زنده كرد. اما نبايد فراموش كرد كه وقايع هر چقدر اساسي و بزرگ باشند، كيد شيطان و پيروانش نيز پيچيده تر خواهد شد. بر اين اساس شيطان بزرگ ترين ترفندها و حيله هايش را براي به انحراف كشاندن بزرگترين پيچ تاريخ استفاده خواهد كرد.

 امروز صداي شكستن استخوان هاي نظام سرمايه داري رساتر از هميشه به گوش مي رسد. بشر از خودبنيادي و دل بستن به مكاتب مادي و فطرت ستيز از هميشه گريزان تر است و اين بهترين فرصت است براي بازگشت به صراط مستقيم. پيچ بزرگ تاريخ كه مقام معظم رهبري در فرمايشاتشان در ديدار با اساتيد دانشگاه مطرح فرمودند، يعني همين.

تمام اتفاقات در سطح دنيا نشان از اين دارند كه استكبار در بدترين وضعيت خودش قرار دارد و روز به روز عرصه بر او تنگ تر مي شود. اما خيال خامي است كه تصور شود شيطان و لشكريانش دست روي دست گذاشته اند و نظاره گر سقوط شان هستند. آنها امروز از هميشه پر كارترند. آنها نشان داده اند كه در به انحراف كشاندن نقطه عطف هاي تاريخ، مهارت خاصي دارند. تجربه ي مدل هاي سرمايه داري و سكولاريسي در جوامع با شكست روبرو شده است. اما آيا اين به معناي پايان استكبار است؛ به هيچ وجه.

 از آنجايي كه جوامع پيچيده ي امروزي بدون مدل و سياست گزاري هاي كلان در همه ي ابعاد -اقتصادي، سياسي، اجتماعي،...- نمي توانند به حيات اجتماعي ادامه دهند و به دره ي آنارشيسم و هرج و مرج سقوط مي كنند؛ درهم شكستن نظام سرمايه داري، فقط به معناي نابودي يك مدل بشرساز بدون وحي است. اما اينكه جايگزين اين مدل حتماً يك مدل مبتني بر معنويت وتعاليم الهي مي شود، هيچ تضميني وجود ندارد. نقطه ي درگيري دو جبهه ي خير و جبهه ي شر هم اكنون در اينجاست.

رهبري خطاب به دانشگاه و حوزه فرمودند:" آنچه كه به نظرم ميرسد لازم است، اين است كه دانشگاه‌هاى كشور و حوزه‌هاى علميه‌ى كشور در اين شرائط، مسئوليت سنگينى دارند. كار توفيق ملت ايران و كشور ايران در اين برهه‌ى بسيار مهم و حساس تاريخى، در درجه‌ى اول بر دوش دانشمندان است. اگر در درجه‌ى اول هم نگوئيم، يقيناً يكى از عناصر رتبه‌ى اول و صف اول براى تأثيرگذارى در اين تحولات، دانشگاه‌ها هستند. دانشگاه ميتواند كارى كند كه كشور و ملت و تاريخ ما در اين تحول برنده باشد؛ ميتواند هم خداى نكرده كارى كند كه نه، برنده نباشد."(مقام معظم رهبري ۱۳۹۱/۰۵/۲۲).

بنابراين ما براي ايجاد اين مدل چاره اي نداريم كه به مهمترين بخش در اين پروسه يعني توليد علوم انساني اسلامي بپردازيم. اسلامي كردن علوم انساني از آنجا اهميتي بسيار پيدا مي كند كه سياست گذاري كلان جامعه- كه همه ي جوامع به آن نياز دارند- به وسيله ي آن محقق مي شود. اين سياست گذاري هاي كلان است كه به همه ي فعاليت هاي جزئي در يك جامعه انسجام مي دهد و آنها را به كانال هاي مورد نياز هدايت مي كند. ما هر چقدر در فعاليت هاي جزئي پيشرفت كنيم و كاملاً مستقل شويم، تا زماني كه سياست گذاري كلان مان را در قالب هايي مانند الگوي ايراني-اسلامي پيشرفت تنظيم نكنيم، نمي توانيم به اهداف عالي نظام اسلامي نائل شويم. علوم انساني كه امروزه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود، علوم انساني مغرب زمين است؛ علوم انساني كه جايگاه انسان را به حيوان تقليل داده است و آدمي را حيواني با ضريب هوشي بالاتر مي پندارد. تا زماني كه علوم انساني، اسلامي نشود، تمدن اسلامي نخواهيم داشت و تا زماني كه ما نتوانيم طرح هايمان را براي اداره جامعه بر اساس اين علوم انساني ارائه دهيم، پيچ بزرگ تاريخ به سمت جبهه ي خير و به سمت كمالات فردي و اجتماعي انسان، نخواهد چرخيد.

"آيا در يك چنين شرائط به اين اهميت و حساسيت، دانشگاه يا حوزه ميتوانند براى خودشان يك مسئوليتى تعريف نكنند و نقش تماشاچى داشته باشند؟"(مقام معظم رهبري ۱۳۹۱/۰۵/۲۲)
و العاقبة للمتقین

روز  جهاني قدس

گفت: چراغي كه به خونه رواست بر مسجد حرام است...

يادش رفته بود چراغ خونه اش رو غاصبين مسجد شهيد كردند.

جمعه روز جهاني قدس به ياد تمام شهداي هسته اي

و العاقبة للمتقین

عدالت شاخص مشروعيت مسئولين(2)

عدالت

عدالت شاخص مشروعيت مسئولين(2)

امام خامنه اي: مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت خواهي است. اين، پايه مشروعيت ماست. الان درباره مشروعيت حرف هاي زيادي زده مي شود، بنده هم از اين حرف ها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعني هر چه اختيار دارم و هر چه تصرف كنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همينطور.(82/6/5)

عدالت هميشه يكي از جذاب ترين و پر چالش ترين مباحثي بوده است كه بشر از همان بدو سكونتش در كره ي خاكي، به آن پرداخته است. عدالت از جمله موضوعاتي است كه گستره ي معنايي بسيار وسيعي دارد و از شخصي ترين كارهاي انسان تا اجتماعي ترينِ آن ها را در برمي گيرد. اهميت پرداختن به بحث عدالت تا جايي است كه حضرت باريتعالي هدف از ارسال پيامبران و انزال كتب و شريعت ها را براي تحقق عدالت، معرفي نموده است (آيه 25 سوره حديد). حركت عظيم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در دوراني كه مردم غرق در ظلم و عادات جاهلي بودند، حركتي انقلابي و در راستاي تحقق عدالت بوده است. اميرالمومنين عليه السلام نيز در حكومت كوتاه مدتشان، تمام تلاششان را كردند براي اينكه نمونه اي از حكومت اسلامي را به بشر آينده نشان دهند؛ حكومتي كه بزرگترين مصلحتش و بيشترين دغدغه اش رعايت عدالت بود. ائمه بعد از حضرت امير عليه السلام، به خاطر شرايط اجتماعي و ضعف بصيرت و معنويت توده هاي مردم، نتوانستند حكومت تشكيل دهند. پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) مهمترين حركت ديني و عدالت خواهانه در دوران غيبت بوده است. با بيداري توده هاي مردم، حكومت مستبد و ظالمانه شاهنشاهي جاي خود را به حكومتي داد كه قوانينش برآمده از شرع مقدس اسلام بود. اما اين شروع كار به حساب مي آمد. هم اكنون كه قريب به سي و اندي سال از عمر انقلاب اسلامي مي گذرد، ملت ايران در خيلي از زمينه ها پيشرفت هاي شگفت آوري كرده است. پيشرفت در زمينه ي عدالت نيز قابل مقايسه با قبل از انقلاب و دوران طاغوت  نيست. اما آيا اين نقطه را بايد حدِّ تحقق عدالت در جامعه دانست؟ قطعاً پاسخ منفي است و ما هنوز از آرمان ها و شاخص هاي انقلاب در زمينه ي عدالت و تحقق آن در جامعه عقب هستيم. البته اين كند بودن حركتها در زمينه ي تحقق عدالت، عوامل مختلفي داشته است كه در اين جا نمي خواهيم به آن به صورت مبسوط بپردازيم اما اجمالاً چند موردي را ذكر مي كنيم؛

- وقوع جنگ تحميلي 8 ساله و تمركز نظام اسلامي براي قطع كردن دست متجاوزان؛

- استفاده از علوم انساني ترجمه اي، غربي و غير بوميِ متعارض با مباني اسلامي؛

- سركار آمدن دولت سازندگي كه صرفاً شعار توسعه را سرلوحه حركتش قرار داده بود؛

- 8سال دولت اصلاحات كه صرفاً به فكر توسعه ي سياسي بود تا بسط عدالت؛

- کم توجهی سيستم قضايي كشور به مطالبات رهبری و نياز به يك تحول جدي در آن؛...

علي اي حال در اين چند سال اخير، بحث عدالت و از جمله عدالت اجتماعي، بسيار پر رنگ تر شده است و حركت هاي عملي خوبي نيز در همين راستا انجام پذيرفته كه مكرراً مورد تأييد و حمايت رهبر معظم انقلاب اسلامي، نيز قرار گرفته كه براي نمونه توزيع هدفمند يارانه ها را مي توان نام برد. اما همان طور كه گفته شد، عدالت از جمله موضوعاتي است كه گستره ي معنايي بسيار وسيعي دارد و در موضوعات مختلف معناهاي گوناگون و قابل جمعي را مي توان از آن برداشت كرد. مثلاً عدل كه به عنوان يكي از صفات حضرت حق تعالي شناخته مي شود با عدل فقهي به معناي انجام ندادن كبيره و اصرار نكردن بر صغيره، تفاوت معنايي و موضوعي دارد. يا عدل در مورد كسي كه مي خواهد در دادگاه شهادت دهد با عدل به معناي به وجود آوردن فضاي عادلانه براي فعاليت هاي اقتصادي تفاوت هاي واضحي دارد كه هريك در موضوعات خاص خود سنجش و بررسي مي شوند.

دهه ي چهارم انقلاب اسلامي كه به دهه ي پيشرفت و عدالت نامگذاري شده است، در واقع فرصتي براي جهش انقلاب به سوي نظام سازي و تمدن سازي اسلامي است. براي همين منظور هم بود كه رهبر فرزانه ي انقلاب، با ابتكار هوشمندانه ي خود، سلسله نشست هاي "الگوي اسلامي-ايراني پيشرفت" را  با دعوت شماري از نخبگان حوزوي و دانشگاهي، برگزار كردند كه ماحصل آن تا كنون 3  نشست پُر بار با حضور ايشان و ارسال مقالات متعددي در همين راستا بوده است.

با توجه به اهميت بحث عدالت در تدوين الگوي اسلامي–ايراني پيشرفت و طرح تمدن سازي، در ادامه بر آن شديم، كه به صورت اجمالي به موضوع عدالت از منظر امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري، بپردازيم:

قسمت دوم: عدالت از ديدگاه امام خامنه اي(حفظه الله) :

عدالت از جمله موضوعاتي است كه مورد توجه ويژه ي مقام معظم رهبري، از همان ابتداي مسئوليتشان تا كنون بوده است؛ به طوري كه كمتر موضوعي مي توان يافت كه تا به اين حد مورد توجه ايشان باشد. از نظر رهبر انقلاب، عدالت يك اصل اساسي و مبنايي است كه نقش تعيين كننده اي در ترسيم اهداف نظام اسلامي، تشكيل و تنظيم مباني آن، تامين رضايت عمومي و ترويج و نشر عقايد اسلامي دارد. ايشان با انتقاد از رويكرد صرف دوره ي سازندگي به مسئله ي توسعه بدون توجه به عدالت، توسعه را مقدمه عدالت و عدالت را هدف معرفي مي كنند:

"بعضي اين طور تصور مي كردند- شايد حالا هم تصور كنند- كه ما بايستي دوره اي را صرف رشد و توسعه كنيم و وقتي كه به آن نقطه مطلوب رسيديم ، به تامين عدالت اجتماعي مي پردازيم. اين فكر، اسلامي نيست." عدالت" هدف است و رشد و توسعه ، مقدمه عدالت است . آن روزي كه در كشور عدالت اجتماعي نباشد، اگر بتوانيم بايد آن روز را تحمل نكنيم." (8/6/84)

حضرت امام خامنه اي عدالت را نخستين هدف انبياء و ائمه معرفي مي كنند هر چند آن را هدف نهايي نمي دانند:

 "بدون تأمين عدالت اجتماعي، جامعه ما اسلامي نخواهد بود.اگر كسي تصور كند كه ممكن است دين الهي و واقعي –نه فقط دين اسلام- تحقق پيدا كند ولي در آن عدل اجتماعي به معناي صحيح و وسيع آن تحقق پيدا نكرده باشد، بايد بداند كه اشتباه مي كند.هدف پيامبران ، اقامه قسط است: " ليقوم الناس بالقسط". اصلا پيامبران آمدند تا اقامه قسط كنند.البته ،اقامه قسط يك منزل در راه است و هدف نهايي نيست؛ ليكن آنها كه آمدند، كار اولشان اين است كه اقامه قسط كنند و مردم را از شر ظلم و جور طاغيان و ظالمان نجات دهند."(9/11/68)

ايشان در همان سال هاي ابتدايي دهه ي 70 نوع نگاه به پيشرفت كشور بر اساس الگوها و مدل هاي غربي را رد مي كنند و فلسفه ي وجودي انقلاب و نظام اسلامي را براي تأمين عدالت در جامعه بيان مي دارند:

  "از ابتداي انقلاب همين بوده است و تا هميشه نيز همين خواهد بود. هدف جمهوري اسلامي، تأمين عدالت در جامعه است. مبادا كساني در گوشه و كنار كشور پيدا شوند و تصور كنند كه هدف ما عبارت است از افزايش حجم ثروت مادي! يعني عده اي از انواع و اقسام راه هاي توليد ثروت برخوردار شوند؛ ديگران هم هر طور زندگي كردند، كردند! ماهم دلمان به اين خوش  باشد كه سرانه متوسط را از فلان مقدار به دو برابر ، يا توليد كل كشور را از فلان ميزان به فلان ميزان رسانده ايم. هرگز چنين نيست! البته اين شاخصها ، در مواردي مي تواند نشان دهنده حركت به سمت عدالت باشد؛ اما هميشه اينگونه نيست."(17/10/71)

رهبر معظم انقلاب عدل را پايه سوم ايمان مي دانند و پايبندي  به عدالت را حتي در مواجهه با دشمنان نيز ضروري مي شمارند:

 "پايه سوم ايمان عدل است... در رفتار انسان، عدل لازم است. براي حكمران، عدل لازم است.  در موضع گيري عدل لازم ايت. در اظهار محبت و نفرت، عدل لازم است. قرآن فرموده است: " ولا يجرمنكم شنئان قوم الا تعدلوا"؛ دشمني با كسي موجب نشود كه شما درباره او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ " اعدلوا هو اقرب للتقوي" . بنابراين عدل هم يكي از پايه هاي ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مي ماند."(20/8/83)

ايشان با الگو قرار دادن حكومت حضرت امير المومنين عليه السلام در جمهوري اسلامي –چه در عمل فردي رهبر جامعه و چه رفتار حكومتي و سياسي اش– حركت به آن سمت را صراط مستقيم نظام اسلامي  مي دانند:

 "در زندگي جمعي و حكومتي اميرالمؤمنين، نقطه بارزتر از همه چيز عدالت است. همچنان كه در عمل فردي اميرالمؤمنين، نقطه بارز تقواست، در عمل حكومتي و سياسي و شأن خلافت  اميرالمونين، بارزترين نقطه، عدالت است. اين براي ما كه خود را پيرو اميرالمومنين مي دانيم، نقطه بسيار با اهميتي است. ملاحظه عدالت، اجر نهادن به عدالت و عمل كردن به آنچه مقتضاي عدالت است وظيفه ماست و بايد شاخصه نظام اسلامي به حساب آيد. همه چيز تحت الشعاع عدالت قرار مي گيرد؛ اين منطق اميرالمومنين عليه الصلاه و السلام است."(23/8/82)

امام خامنه اي در دوره اي كه شبهات در مورد مشروعيت نظام اسلامي و جايگاه ولايت فقيه بسيار زياد شده بود، با معرفي شاخص عدالت، مشروع بودن و نامشروع بودن را تعريف كردند به گونه اي كه مشروعيت خود و هر مسئولي در جمهوري اسلامي را وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت خواهي معرفي كردند.

عدالت از جمله  مفاهيمي است كه داراي ارزش مطلق است. يعني بدون قيد و شرط و در همه ي مكان ها و زمان ها و جايگاه ها داراي ارزش است برخلاف برخي مفاهيم ديگر مانند صلح كه امروزه دستاويزي شده است براي بزرگترين ديكتاتورها و جنايتكارهاي جهاني براي تسلط بر منابع مردمي و كشورهاي ضعيف.

رهبر معظم انقلاب آثار و بركات متعددي را بر اجراي عدالت مترتب مي دانند. در اينجا صرفا به اهم اين موارد اشاره مي شود:

-عامل جذب افراد به اسلام؛

-عامل صلاح، آباداني، عمران و نجات حقيقي؛

-حل همه ي مشكلات؛

-نمايش اقتدار نظام؛

-موجب پيشگيري از جرم؛

** همچنين نتايج بي عدالتي از نگاه ايشان:

-سود بردن دزدها و چپاولگرها؛

-باعث شكاف طبقاتي؛

-به ضرر منتهي شدن هر تلاش اقتصادي؛

-موجب نشان دادن ناكارآمدي اسلام؛

حضرت امام خامنه اي حفظه الله، بين دو مفهوم "عدل" و "عدالت اجتماعي" تفاوت قائلند و عدل را غير از عدالت اجتماعي مي دانند:

  "در قلمرو حيات اجتماعي ، چيزي كه به عنوان هدف معين شده است ، عدالت اجتماعي است. ليقوم الناس بالقسط". قسط با عدل فرق مي كند. عدل يك معناي عام است. عدل همان معناي والا و برجسته اي است كه در زندگي شخصي و عمومي و جسم و جان و سنگ و چوب و همه حوادث دنيا وجود دارد. يعني يك موازنه صحيح. عدل اين است. يعني رفتار صحيح؛ موازنه صحيح؛ معتدل بودن و به سمت عيب و خروج از حد نرفتن. اين، معناي عدل است. لكن قسط، آن طور كه انسان مي فهمد، همين عدل در مناسبات اجتماعي است. يعني آن چيزي كه ما امروز از آن به عدالت اجتماعي تعبير مي كنيم. اين، غير از آن عدل به معناي كلي است. انبيا اگر چه حركت كلي شان به سمت آن عدالت به معناي كلي است -بالعدل قامت السموات و الارض؛ آسمانها هم با همان اعتدال و عدالت و ميزان بودن سرپا هستند- اما آن چيزي كه فعلاً براي بشر مسئله است و او تشنه آن است و با كمتر از آن نمي تواند زندگي كند، قسط است. قسط يعني اينكه عدل، خرد شود و به شكل عدالت اجتماعي در آيد. ليقوم الناس بالقسط، انبيا براي اين كار آمدند."(1/11/71)

رهبر معظم انقلاب در فرمايشاتشان مواردي را براي تحقق عدالت اجتماعي معرفي مي كنند:

-قسط؛

- عدم تبعيض در حقوق و حدود و احكام؛

-توزيع عادلانه امكانات؛

(بعضي ها مي گويند عدالت يعني توزيع فقر. نخير، كساني كه بحث عدالت را مي كنند، به هيچ وجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانه امكانات موجود است.(8/6/84))

-نبود فاصله طبقاتي

-حذف و ازاله امتيازات غلط و بي دليل

- قرار دادن هر چيز در جاي خود

( عدالت آن معنايي نيست كه در ذهن بعضي از ساده انديشان و آدمهاي كم عمق وجود دارد. شايد حالا هم خيال كنند كه همه جامعه بايد برداشت يكسان داشته باشند. خير! يكي كار بيشتري مي كند، يكي استعداد بيشتري دارد، يكي ارزش بيشتري براي پيشرفت كشور دارد. عدالت يعني طبق حق عمل كردن، و حق هر چيز و هر كسي را به او دادن. اين معناي عدالت است براي جامعه لازم ايت . هدف اين است كه عدالت حاكم شود. آن وقت اگر جامعه ثروتمند هم بشوذ، اين ثروت درست تقسيم خواهد شد. مقصود حركت اسلامي همين است.(17/10/71))

-حق گرايي

- برابري

- غيريت عدالت و مساوات

( عدالت، غير از مساوات است؛ اشتباه نشود. گاهي مساوات، ظلم است. عدالت، يهني هر چيزي را به جاي خود گذاشتن و به هر كسي حق او را دادن. آن عدل مطلق و بي اغماض بود. در زمان پيامبر، هيچ كس در جامعه اسلامي از چارچوب عدالت خارج نبود.(18/2/77))

-برابري فرصتها

( عدالت به معناي يكسان بودن همه برخورداريها نيست؛ به معناي يكسان بودن فرصت هاست؛ يكسان بودن حقوق است. همه بايد بتوانند از فرصت هاي حركت و پيشرفت بهره مند شوند. بايد سرپنجه عدالت،  گريبان ستمگران و متجاوزان از حدود را بگيرد و مردم به اين، اطمينان پيدا كنند.(20/8/85))

و العاقبة للمتقین

 

عدالت شاخص مشروعيت مسئولين(1)

عدالت

عدالت شاخص مشروعيت مسئولين(1)

امام خامنه اي: مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت خواهي است. اين، پايه مشروعيت ماست. الان درباره مشروعيت حرف هاي زيادي زده مي شود، بنده هم از اين حرف ها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعني هر چه اختيار دارم و هر چه تصرف كنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همينطور.(82/6/5)

عدالت هميشه يكي از جذاب ترين و پر چالش ترين مباحثي بوده است كه بشر از همان بدو سكونتش در كره ي خاكي، به آن پرداخته است. عدالت از جمله موضوعاتي است كه گستره ي معنايي بسيار وسيعي دارد و از شخصي ترين كارهاي انسان تا اجتماعي ترينِ آن ها را در برمي گيرد. اهميت پرداختن به بحث عدالت تا جايي است كه حضرت باريتعالي هدف از ارسال پيامبران و انزال كتب و شريعت ها را براي تحقق عدالت، معرفي نموده است (آيه 25 سوره حديد). حركت عظيم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در دوراني كه مردم غرق در ظلم و عادات جاهلي بودند، حركتي انقلابي و در راستاي تحقق عدالت بوده است. اميرالمومنين عليه السلام نيز در حكومت كوتاه مدتشان، تمام تلاششان را كردند براي اينكه نمونه اي از حكومت اسلامي را به بشر آينده نشان دهند؛ حكومتي كه بزرگترين مصلحتش و بيشترين دغدغه اش رعايت عدالت بود. ائمه بعد از حضرت امير عليه السلام، به خاطر شرايط اجتماعي و ضعف بصيرت و معنويت توده هاي مردم، نتوانستند حكومت تشكيل دهند. پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) مهمترين حركت ديني و عدالت خواهانه در دوران غيبت بوده است. با بيداري توده هاي مردم، حكومت مستبد و ظالمانه شاهنشاهي جاي خود را به حكومتي داد كه قوانينش برآمده از شرع مقدس اسلام بود. اما اين شروع كار به حساب مي آمد. هم اكنون كه قريب به سي و اندي سال از عمر انقلاب اسلامي مي گذرد، ملت ايران در خيلي از زمينه ها پيشرفت هاي شگفت آوري كرده است. پيشرفت در زمينه ي عدالت نيز قابل مقايسه با قبل از انقلاب و دوران طاغوت  نيست. اما آيا اين نقطه را بايد حدِّ تحقق عدالت در جامعه دانست؟ قطعاً پاسخ منفي است و ما هنوز از آرمان ها و شاخص هاي انقلاب در زمينه ي عدالت و تحقق آن در جامعه عقب هستيم. البته اين كند بودن حركتها در زمينه ي تحقق عدالت، عوامل مختلفي داشته است كه در اين جا نمي خواهيم به آن به صورت مبسوط بپردازيم اما اجمالاً چند موردي را ذكر مي كنيم؛

- وقوع جنگ تحميلي 8 ساله و تمركز نظام اسلامي براي قطع كردن دست متجاوزان؛

- استفاده از علوم انساني ترجمه اي، غربي و غير بوميِ متعارض با مباني اسلامي؛

- سركار آمدن دولت سازندگي كه صرفاً شعار توسعه را سرلوحه حركتش قرار داده بود؛

- 8سال دولت اصلاحات كه صرفاً به فكر توسعه ي سياسي بود تا بسط عدالت؛

- کم توجهی سيستم قضايي كشور به مطالبات رهبری و نياز به يك تحول جدي در آن؛...

علي اي حال در اين چند سال اخير، بحث عدالت و از جمله عدالت اجتماعي، بسيار پر رنگ تر شده است و حركت هاي عملي خوبي نيز در همين راستا انجام پذيرفته كه مكرراً مورد تأييد و حمايت رهبر معظم انقلاب اسلامي، نيز قرار گرفته كه براي نمونه توزيع هدفمند يارانه ها را مي توان نام برد. اما همان طور كه گفته شد، عدالت از جمله موضوعاتي است كه گستره ي معنايي بسيار وسيعي دارد و در موضوعات مختلف معناهاي گوناگون و قابل جمعي را مي توان از آن برداشت كرد. مثلاً عدل كه به عنوان يكي از صفات حضرت حق تعالي شناخته مي شود با عدل فقهي به معناي انجام ندادن كبيره و اصرار نكردن بر صغيره، تفاوت معنايي و موضوعي دارد. يا عدل در مورد كسي كه مي خواهد در دادگاه شهادت دهد با عدل به معناي به وجود آوردن فضاي عادلانه براي فعاليت هاي اقتصادي تفاوت هاي واضحي دارد كه هريك در موضوعات خاص خود سنجش و بررسي مي شوند.

دهه ي چهارم انقلاب اسلامي كه به دهه ي پيشرفت و عدالت نامگذاري شده است، در واقع فرصتي براي جهش انقلاب به سوي نظام سازي و تمدن سازي اسلامي است. براي همين منظور هم بود كه رهبر فرزانه ي انقلاب، با ابتكار هوشمندانه ي خود، سلسله نشست هاي "الگوي اسلامي-ايراني پيشرفت" را  با دعوت شماري از نخبگان حوزوي و دانشگاهي، برگزار كردند كه ماحصل آن تا كنون 3  نشست پُر بار با حضور ايشان و ارسال مقالات متعددي در همين راستا بوده است.

با توجه به اهميت بحث عدالت در تدوين الگوي اسلامي–ايراني پيشرفت و طرح تمدن سازي، در ادامه بر آن شديم، كه به صورت اجمالي به موضوع عدالت از منظر امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري، بپردازيم:

 

قسمت اول: عدالت از ديدگاه امام خميني (ره) :

قبل از پرداختن به ديدگاه معمار كبير انقلاب اسلامي در مورد عدالت، لازم به توضيح است كه: انقلاب  اسلامي ايران در شرايطي به پيروزي رسيد كه جهان شاهد دو قطبي شرق كمونيست و غرب ليبرال بود؛

حضرت امام (ره) در يكي از صحبت هايشان مي فرمايند:

" ما معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي اي را كه تا به حال به واسطه آن، تمام مسائل جهان، سنجيده مي شده است، را شكسته ايم. ما خود، چارچوب جديدي ساخته ايم كه در آن عدل را ملاك دفاع و ظلم را ملاك حمله گرفته ايم. از هر عادلي دفاع مي كنيم و بر هر ظالمي مي تازيم..."(صحيفه نور، 11/160)

اين سخن حضرت امام، عمق استرات‍ژيك حركت و مواضع جمهوري اسلامي در رويارويي با مسائل داخلي و بين المللي را نشان مي دهد. ايشان عدل را معيار دفاع و ظلم را معيار حمله معرفي مي كنند. به همين علت است كه جمهوري اسلامي، تا به امروز، از تمام عدالت خواهان دنيا دفاع كرده است و خواهد كرد و همچنين در برابر تمام ظالمان دنيا ايستاده است و مبارزه مي كند.

با اين مقدمه كوتاه، مي پردازيم به بحث عدالت- اعم از تعريف عدالت و جايگاه آن و ...- در انديشه امام راحل(ره):

از ديدگاه رهبر كبير انقلاب اسلامي، عدالت اجتماعي يك مقصد است نه هدف نهايي بلكه هدف نهايي همان قرب الي الله و نوراني شدن انسان است:

" تمام تشكيلاتي كه در اسلام از صدر اسلام تا حال بوده است، و تمام چيزهايي كه انبيا از صدر خلقت تا حال داشتند و اولياي اسلام تا آخر دارند، معنويات اسلام است، عرفان اسلام است، معرفت اسلام است، در رأس همه امور، اين معنويات واقع است. تشكيل حكومت براي همين است، البته اقامه عدل است، لكن عنايت نهايي، معرفي خداست و عرفان اسلام."(همان، 20/298)

از منظر حضرت امام (ره) مفهوم عدالت يعني :

1-    برابري و عدم تبعيض.

2-    ظلم نكردن و زير بار ظلم نرفتن.

" عدالت اين است كه اين آدمي كه احتياج به من دارد، از خارج آمده الان، از راه دور آمده، به اين اداره احتياج دارد، زود رسيدگي بشود، به احتياج اين. اين طور نباشد كه يك كسي كه آشناي ما هست، جلو كارش را انجام بدهيم ، يك كسي كه خير، غريبه است، عقب تر انجام بدهيم و هكذا، چيزهايي كه شما مي دانيد، مي شد؛ اين چيزهايي كه مي شد، ديگر نگذاريد بشود." (همان 9/20)

 در انديشه امام، مهم ترين بعد برابري، برابري در مقابل قانون است. به اين معنا كه همگان بايد در برابر قانون يكسان باشند و در محاكم و مراجع، با افراد و گروه هاي داراي جايگاه ها و منزلت هاي مختلف، به طور مساوي برخورد شود. بنابراين، قانون، معيار و محور برابري است.

حضرت امام شرايط و الزامات تحقق عدالت را در چند چيز مي دانستند كه بدون توجه به آن ها، اميدي براي اجراي عدالت اجتماعي متصور نبودند:

1-ضرورت شناخت عدالت: پايه اي ترين و ابتدايي ترين مسئله اي كه در هر كاري از جمله تحقق عدالت در جامعه بايد بررسي شود، در واقع تعريف روشن و واضح موضوع، همراه با تعيين حد و مرزهاي آن در جامعه است.

2-ايمان به حقانيت و كمال اسلام : بعد از اينكه ضرورت شناخت و تعريف عدالت روشن شد، حال در مرحله ي تعريف عدالت، سوالات بسياري پيش مي آيد-عدالت چيست؟ حد و مرزش تا كجاست؟ عدالت در چه ساحت هايي در زندگي انسان قابل تعريف و در نتيجه قابل رعايت است؟ و...-

اما براي پاسخ به اين سؤالات بايد به كجا مراجعه و از چه منبعي استفاده كرد؟ آيا عقل بشري به تنهايي قادر است به اين سؤالات  پاسخ كاملي بدهد؟ يا براي پاسخ به اين سؤالات، بايد به منابع ديگر رجوع كرد؟ با رجوع به انديشه حضرت امام (ره) متوجه مي شويم كه ايشان دين اسلام  و منبع وحياني آن را در تأمين و تدبير امور و حوائج جامعه انساني كافي مي دانند:

" اين را شما بدانيد، همه بايد بدانيد كه آني كه مصلحت ملت ماست كه از زير بار خارجي ها و افكار خارجي ها و اعمال خارجي ها اين ايران را بيرون مي كند و يك مملكت عدل به تمام معنا آزاد، آزادي صحيح، نه آزادي غربي، و عرض مي كنم كه اقتصادش صحيح باشد، همه چيزش صحيح باشد، آنكه بتواند يك همچو كاري بكند، اسلام است، اسلامي است كه خدا قوانينش را وحي فرموده، و بهتر مي داند كه براي اينها تا ابد، چي لازم است." (همان، 9/105)

البته اين را بايد اضافه كرد كه براي تعريف درست عدالت و حد و مرز آن بايد عالمانه و محققانه به كتاب و سنت و عقل رجوع كرد، چرا كه ظرافت بحث عدالت به گونه اي است كه ممكن است ما را دچار تناقص يا نگاه هاي تك بعدي به آن كند.

3-    مجاهدت و تلاش و ايستادگي: "ما هم كه كار انبيا و پيغمبر اكرم را انجام مي دهيم بايد بايستيم ، بايد مقاومت كنيم تا اسلام استقرار پيدا كند و عدالت برقرار شود و دست ظالم ها كوتاه گردد،اين را بايد دنبال كرد." (19/55)

اگر موارد 1 و 2 به بهترين شكل تحقق يابد اما فاكتور  ايستادگي و مقاومت در مسير عدالت خواهي كمرنگ باشد، عدالت مورد نظر اسلام تحقق نمي يابد و اين يعني بي ثمري تلاش ها در مراحل 1 و 2.

4-ضرورت اطلاع رساني در خصوص طرز حكومت اسلام و رفتار حكام اسلامي: حضرت امام (ره) يكي از وظايف جوامع اسلامي بخصوص جمهوري اسلامي را تبليغ و اطلاع رساني در مورد طرز حكومت در اسلام و رفتار حاكمان اسلامي مي دانند. ايشان اين امر را آنقدر مهم مي دانند كه معتقدند با اين اطلاع رساني ، اساس حكومت هاي ظالمانه استعماري و مكتب هاي بشري و غير الهي خود به خود برچيده مي شود:

 "بايد كوشش كنيد تا طرز حكومت اسلام و رفتار حكام اسلامي را با ملت هاي مسلمان به اطلاع دنيا برسانيد تا زمينه فراهم شود كه حكومت عدل و انصاف به جاي اين حكومت هاي استعمارزده كه اساس آن برظلم و چپاول است، برقرار شود. اگر قشرهاي جوان از هر طبقه كه هستند، ماهيت حكومت اسلام را كه با كمال تأسف جز چند سالي در زمان پيغمبر اسلام صلي الله و عليه و آله و در حكومت بسيار كوتاه امام علي عليه السلام جريان نداشت، بفهمند، اساس حكومت هاي ظالمانه استعماري و مكتبهاي منحرف كمونيستي و غيره، خود به خود برچيده مي شود. اين كاخهاي مجلل  آسمانخراش و آن كامجويي هاي رويايي سلاطين جور و حكومت هاي باطل كه با دسترنج ملت ها فراهم شده است ، مردم را به سوي حزب هاي منحرف مي كشاند." (همان، 2/346)

5-تشكيل حكومت : تمام مراحل پيشين يعني تعريف حد و مرز عدالت و چگونگي برنامه ريزي براي رسيدن به آن در جامعه و... بدون تشكيل حكومت و بدون تشكيل هسته ي مركزي براي امر و نهي در اين مورد امكان پذير نيست:

 "قيام بالقسط و مردم را به قسط وارد كردن، مگر مي شود بدون دخالت در امور سياسي؟ مگر امكان دارد بدون دخالت در سياست و دخالت در امور اجتماعي و در احتياجات ملت ها، كسي بدون اينكه دخالت كند، قيام به قسط باشد؟ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسطِ باشد؟ مگر مي شد ما و شما با محمدرضا بسازيم كه بيا، ديگر ما كاري به شما نداريم؟"(همان، 15/215)

چه كساني در تحقق عدالت در جامعه وظيفه دارند؟

حضرت امام (ره) همه آحاد مردم را در مسير اجراي عدالت، موظف و مسئول مي دانند. با وجود اين، مسئول و متولي اصلي اجراي عدالت در جامعه ، دستگاه هاي حكومتي هستند. قوه ي مقننه بايد در قانون گذاري، بيشترين توجهش به عدالت باشد. جداي از اينكه وضع قوانين بايد مطابق شريعت و  قانون اساسي باشد، بايد عادلانه نيز باشد. همچنين قوه ي مجريه نيز بايد در اجراي قانون، عادلانه عمل كند و نيز قوه ي قضاييه هم بايد قاطعانه جلوي بي عدالتي در اجراي قوانينِ جامعه بايستد.

نتايج خطرناك بي عدالتي در نظام اسلامي: در انديشه امام (ره) نتايج بي عدالتي، سرشكستگي اسلام، رفتن آبروي اسلام و در نهايت شكست جمهوري اسلامي است:

" سيد الشهدا كه خونش را داد، نمي خواست كه حكومت كند؛ مي خواست عدالت باشد... ما الان در موقعي واقع شده ايم كه مكتبمان در خطر است . دشمنها چشمهايشان را دوخته اند كه به ما اشكال بكنند، و اشكال را هم پاي مكتب حساب كنند، نه پاي ما. اگر پاي ماحساب مي كردند، اشكالي خيلي نداشت؛ مي گفتند: خميني آدم فاسدي است! اما اگر چنانچه ما يك كاري بكنيم كه بگويند: اين مكتب درست نبود، اين خطرناك است. اينها درصدد اين معنا هستند" (همان، 8/408)

" خداي نخواسته از ما عملي صادر بشود كه برخلاف مجاري عدالت است، انحراف است؛ اگر اينطور شد، جمهوري اسلامي شكست مي خورد. اگر اين جمهوري اسلامي شكست خورد، اسلام مدفون مي شود؛ ديگر خيال نكنيد، بعدها شما بتوانيد دوباره يك كاري انجام بدهيد." (همان، 8/525)

ادامه دارد...

و العاقبة للمتقین

فوتبال، سردار رويانيان و اشانتيون هاي ميلياردي!

فوتبال، سردار رويانيان و اشانتيون هاي ميلياردي!

تعريف مي كرد مي گفت: رفته بوديم سالن فوتبال. بعد از بازي و تو رختكن، شنيديم كه كرايه سالن رفته بالا. محسن يكي از بچه ها كه بازي فوتبالش هم خيلي خوبه، ريخت بهم و گفت:

-به جان خودم اين جوون هايي كه مي رن معتاد مي شن يه جورايي حق دارن!

- گفتم: چطور؟!

-گفت: ببين! تو مملكتي كه دشمناش تَهِ تلاششون رو مي كنن كه به آسون ترين شكل جوون هاش رو به فساد و انحراف و اعتياد بكشونن، بعضي از مسئولين ما به سخت ترين شكل، به ورزش و فعاليت هاي سالم و در عين حال همگاني بها مي دن...

بعد از اون هر كسي يه چيزي گفت. بحث كشيد به فوتبال ملي و باشگاهي كشور؛

محسن كه دلش خيلي پُر بود، گفت:

-سردار رويانيان رو چه حسابي مي گي " من سقف قراردادها رو رعايت نمي كنم!" پول قراردادهاي ميلياردي با بعضي بازيكنان رو از جيب مبارك كه نمي پردازي؟  يك ميليون و 200 هزار دلارِ زبون بسته رو داديد مربي از اون ور آب آورديد. ميدوني چقدر مي شه؟ تقريباً 2 ميليارد و 400 ميليون تومن! تازه اين مبلغ جداي از اشانتيون هاي جانبي يه مربي يا يه بازيكن مثل منزل مسكوني، خودرو و... است!!

گفتم: باشگاه هاي خارجي كه بيشتر از اين ها مي دن به بازيكنانشون.

گفت: اولاً قرار نيست هر كاري كه خارجي ها مي كنند، درست باشه. دوماً باشگاههاي خارجي، خصوصي اداره مي شن نه از پول مردم[بيت المال]. سوماً بازيكناي اون باشگاه ها، اكثراً سرشون به تنشون مي ارزه بر خلاف ما كه بازيكناي ميلياردي مون در يه اِستُپِ كردن ساده بعضاً مشكل دارن!   

حاشیه: اين جريان كه تموم شد، با خودم فكر كردم ديدم وضعيت امروز فوتبال ما،که یه نمونش رو مثال زدیم، چقدر شبيه سينماي امروز ماست. مي گن و مي نويسن و تبليغ مي كنن كه فيلم نبايد حكومتي باشه. بعد چند صد ميليوني پول از دولت مي گيرند كه فيلم هاي مبتذل و ضد حكومتي بسازند! به قول يكي از دوستان اگر در سال، 4-5 تا فيلم ارزشي هم ساخته نمي شد با قاطعيت مي گفتم كه سينماي ما رو "رابرت مردوخ" اداره مي كنه!!

امام خامنه ای (حفظه الله): هدف جمهوري اسلامي، تأمين عدالت در جامعه است. مبادا كساني در گوشه و كنار كشور پيدا شوند و تصور كنند كه هدف ما عبارت است از افزايش حجم ثروت مادي! يعني عده اي از انواع و اقسام راه هاي توليد ثروت برخوردار شوند؛ ديگران هم هر طور زندگي كردند، كردند! ماهم دلمان به اين خوش  باشد كه سرانه متوسط را از فلان مقدار به دو برابر، يا توليد كل كشور را از فلان ميزان به فلان ميزان رسانده ايم. هرگز چنين نيست! 1371/10/17

والعاقبة للمتقين  

 

از ماست كه بر ماست!

از ماست كه بر ماست!

گفتيم از جايي شروع كنيم كه بتونيم جمعش كنيم، ديدم نمي شه. بنابراين از جايي شروع مي كنيم كه نمي دونيم مي تونيم جمعش كنيم يا نه:

غضنفرهاي حزب اللهي!

از اونجايي كه با واژه ي غضنفر و گل به خودي و... همه آشنا هستند، لازم نديديم توضيح دهيم كه غضنفر همان فردي است كه حضورش، دائم، خطر باز كردن دروازه ي خودي را به همراه دارد؛ يعني دائم الخطر است! با اين توضيحات، غضنفرهاي حزب اللهي آن دسته دائم الخطرهايي هستند كه ممكن است دائم الوضو هم باشند!

به سلامتي همه ي دائم الخطرهاي دائم الوضو، رئيس موقت مجلس نهم و نائب رئيس موقت ايشان نيز انتخاب شدند. لاريجاني از نزديكان فكري هاشمي رفسنجاني و باهنر مرد شماره 1 لابيست هاي تاريخ مجلس شوراي اسلامي!! شاخ درآوردن براي همين موقع هاست. مهره هاي رأس فتنه 88، سكان دار مجلسي شدند كه قريب به اتفاق اعضايش در مبارزه با فتنه 88، سوابقشان را به رُخ همديگر مي كشانند! تقبّل الله ان شاءالله، چه مجلسي شود اين مجلس نهم...

يادش بخير يه زماني داد مي زديم و مي گفتيم: اي دائم الخطرهاي دائم الوضو! اصلاح طلبي و اصولگرايي و چپ و راست و... بازي اي بيش نيست؛ اينها همه براي سر كار گذاشتن ماهاست. به پير به پيغمبر، حضرت آقا هيچ جا نفرمودند كه معيار اصلح بودن نامزدهاي انتخابات، اصولگرايي يا اصلاح طلبي يا چپي و راستي بودن آنهاست. حضرت آقا هيچ جا نفرمودند زماني كه تعدادي مجتهد از نامزدي حمايت كردند، حجت بر مردم تمام است... ببخشيد يادم رفته بود كه ما غضنفرها اصلاً نيازي به فرمايشات آقا نداريم! هر كدوممون، بزنم به تخته، مجتهدي هستيم براي خودمان!

يك بازيكن حرفه اي فوتبال سعي مي كنه بيشتر از فكرش استفاده كنه تا از پاهاش، ولي غضنفر بيشتر مي دود به جاي اينكه بيشتر فكر كند؛ همين هم هست كه هر چقدر بهتر و بيشتر بدود، خطرش براي خودي ها بيشتر است! حضرت علامه مصباح(حفظه الله) در يك مجلسي فرمودند: نتيجه بي بصيرتي در تشخيص تكليف شرعي، تيشه زدن به ريشه اسلام است(پرتو سخن 24/12/90)

به آقاي ع.ز گفته بوديم كه اين جبهه، جبهه بشو نيست. رأي گيري براي  رياست مجلس نهم همه چيز رو نشون داد. جبهه اي كه ساختارش رو با تُف بچسبوني با فوت مي ريزه برادر. جبهه سوپر اتحاد بعد از انتخابات به تعداد نفوس اعضايش تكه تكه شد. اقليت هاي مذهبي و اصلاح طلب ها و غضنفرهاي اصولگرايي شدند همه كاره ي مجلس...

شك نكنيد بزرگترين جريان انحرافي، نفوذي ها در جريان اصولگرايي اند و بزرگترين تهديد نظام، غضنفرهاي حزب اللهي؛ براي همين هم هست كه مي گم: "از ماست كه بر ماست".

و العاقبة للمتقین

چرا حمله به امام هادی علیه السلام یک فرصت است؟

امام هادی علیه السلام

چرا حمله به امام هادی علیه السلام یک فرصت است؟

این روزها همه ی ما از جسارتی که به جان عالم، حضرت هادی علیه السلام شده است، ناراحتیم و باید هم باشیم. مظلومیت ائمه اطهار که چیز تازه ای نیست اما عادی شدن این مظلومیت است که برای اهلش آزار دهنده است.

حمله به حضرت هادی علیه السلام نه اولین جسارت به ائمه اطهار علیهم السلام است و نه آخرین آنها. در آینده هم مطمئناً شاهد چنین حرکات قبیحی از طرف شیاطین انسی خواهیم بود. اما یادمان باشد که "هر تهدیدی با خودش یک فرصت می آورد". جنگ تحمیلی یک تهدید بود برای نظام اسلامی؛ ولی شد بهترین فرصت برای تثبیت انقلاب اسلامی و تبلیغ فرهنگ مقاومت و شهادت. حمله به مقدسات در دوران موسوم به اصلاحات، یک تهدید بود، ولی تبدیل شد به فرصتی برای بالا بردن بصیرت اعتقادی-سیاسی مردم و شناخت منحرفین داخلی. فتنه ی 88 یک تهدید خطرناک با ابعاد وسیع بود ولی شد بهترین فرصت برای شناخت جریان ها و شخصیت های نفوذی در پیکره ی انقلاب و ایضاً بازخوانی یک دوره تاریخ صدر اسلام و تاریخ مشروطه...

از اینکه ما چقدر توانسته ایم از این فرصت ها استفاده کنیم، بگذریم! اما حقیقت این است که ما آنقدر غرق در خود تهدید و حاشیه های غیر ضروری آن می شویم که کمتر به این موضوع فکر می کنیم که "هر تهدیدی با خودش یک فرصت می آورد".

یک موجود رذلی پیدا شده و به حضرت هادی علیه السلام توهین کرده است؛ ما می توانیم به این مطلب اعتراض کنیم، بیانیه بدهیم، تجمع راه بیاندازیم و خواستار قتل این موجود رذل شویم؛ همه ی اینها در موقعیت خودش، لازم است و وظیفه، اما همه ی وظیفه ی ما اینها نیست. مهمترین بخش تکلیف ما در این گونه فضاها استفاده از فرصت بدست آمده از این تهدیدها است.

فرصتی برای شناخت مقام امام هادی علیه السلام و بالاتر از آن شناخت مقام امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام و نزدیک شدن به سیره ی ایشان. فرصتی برای اینکه بفهمیم و بفهمانیم که در زمان غیبت معصوم علیه السلام، جریان امامت و ولایت، غائب نمی شود؛ بلکه این جریان با ولایت فقاهت و عدالت، ولایت فقیه، ادامه می یابد.

امروز آن فرصتی است که ما باید از آن در عمق بخشی و شناخت مقام امامت استفاده کنیم؛ و چه منبعی بهتر از خود حضرت هادی علیه السلام و زیارت جامعه ی کبیره ی ایشان. در داستانی که در مفاتیح هم آمده است، امام زمان علیه السلام به سید رشتی می فرمایند: چرا جامعه کبیره نمی خوانی؟ بعد سه بار به او می فرمایند: جامعه، جامعه، جامعه...

فَالرّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ وَ اللاّزِمُ لَكُمْ لاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فى حَقِّكُمْ زاهِقٌ

وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ اِلَيْكُمْ وَ اَنْتُمْ اَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ

 وَ ميراثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ اِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْكُمْ وَ حِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَكُمْ...

پس آنكه از شما رو گرداند از دين خارج گشته و آنكه ملازم شما بود به حق رسيده و آنكه كوتاهى كرد در حق شما نابود گرديد، و حق همراه شما و در ميان شما خاندان و از جانب شما است و بسوى شما بازگردد و شمائيد اهل حق ومعدن آن ، وميراث نبوت نزد شما است و بازگشت خلق خدا بسوى شما است و حسابشان با شما است و سخنى كه حق و باطل را جدا كند نزد شما است...-بخشی از زیارت جامعه کبیره-

و العاقبة للمتقین

عاشوراي فاطمي


بحرين

اندازه واقعي تصوير


و از آگاهان پيمان گرفت كه در برابر ظلم و بي عدالتي سكوت نكنند...


 بابى انتم و امى طبتم و طابت الارض التى فیها دفنتم

 و فزتم فوزا عظیما فیالیتنى كنت معكم فافوز معكم...

"صلاح عباس" هم رفت...پايان!

والعاقبة للمتقین

 

بايد از ايران حق توحّش گرفت!

نبرد نابرابر

بايد از ايران حق توحّش گرفت!

حجت الاسلام و المسلمين دكتر مرتضي آقا تهراني كه سال ها در آمريكا به تحصيل و فعاليت مذهبي مشغول بوده است، يكي از خاطرات دوران تحصيل خود را چنين بيان مي كند:

«دانشگاه بينگهمتون كه در ايالت نيويورك قرار دارد،سالانه يك سمينار فلسفي برگزار مي كند و از فيلسوفان بزرگ دنيا دعوت مي شود تا با شركت در اين مراسم، به ارائه ي مقاله و كنفرانس علمي بپردازند. ارائه ي مقاله و كنفرانس در اين سمينار، داراي ارزش علمي براي اساتيد خواهد بود. چه اينكه در مجلات علمي دانشگاه به چاپ مي رسد و جزو فعاليت هاي علمي به حساب مي آيد.

حدود 14 يا 15 سال پيش، از حضرت آيت الله مصباح يزدي-دامت بركاته- دعوت شد تا در اين سمينار حضور يافته و كنفرانس علمي داشته باشند. اين سمينار توسط چيرمن دپارتمان فلسفه ي دانشگاه ، جناب آقاي پرفسور آنتوني پرويس و پرفسور پرويز مروج اداره مي شد.

حضرت آيت الله مصباح نيز دعوت اين دانشگاه را پذيرفته و در روز مقرر حدود 20 دقيقه به ارائه ي كنفرانسي راجع به فلسفه ي ملاصدرا پرداخت. اين كنفرانس بلافاصله توسط پروفسور مروج به زبان انگليسي ترجمه مي شد. كنفرانس آيت الله مصباح آن قدر براي شركت كنندگان جالب و اثرگذار بود كه به طور ممّتد و مفصل براي ايشان دست مي زدند.

پروفسور آنتوني پرويس(چيرمن دانشگاه و رئيس سمينار) كه به شدت تحت تأثير كنفرانس آيت الله مصباح قرار گرفته بودند، از شركت كنندگان تقاضا كرد كه در صورت امكان يكي از آنها وقت خود را به آيت الله مصباح بدهد تا بحث ديگري از فلسفه ي اسلامي را ارائه دهند. يكي از حاضران در جلسه نيز با وجود ارزش علمي كنفرانس در اين سمينار، بلافاصله وقت خود را به آيت الله مصباح داد و ايشان نيز بحث خود را ادامه دادند. بحث استاد مجدداً بسيار مورد توجه شركت كنندگان واقع شد.

اين ماجرا گذشت تا اينكه سالها بعد، در اوج حملاتي كه به آيت الله مصباح در روزنامه هاي دوم خردادي صورت مي گرفت، روزي آقاي پرويس كه استاد راهنماي بنده بود، به من گفت: مرتضي! من سابقاً فكر مي كردم كه اين حق توحّشي كه آمريكايي ها از برخي كشورها و به ويژه ايران مي گرفتند، اشتباه است. اما الان نظرم عوض شده است و معتقدم كه اين حق توحّش را بايد بگيرند! گفتم چرا چنين اعتقادي پيدا كرده ايد؟! گفت: مگر در كشور شما چند نفر مثل آيت الله مصباح وجود دارد كه مطبوعات داخلي خودتان اين همه به ايشان حمله و اهانت مي كنند؟

من متحير ماندم كه چه پاسخي به او بدهم. گفتم: نويسندگان اين نوع جرايد به واقع نماينده ي مردم ايران نيستند و از علم و دانش بهره اي ندارند؛ از همه گذشته، فكر مي كنم تعهدي به دين و وطن خود ندارند.»1

الان كه نگاه مي كنم مي بينم كه با رو شدن دست عوامل داخلي فتنه ي 88، توهين هاي دوره ي اصلاحات آمريكايي-كه ادامه ي دولت هاشمي رفسنجاني بود- به عالمي بصير مثل آيت الله مصباح(حفظه الله)، خيلي عجيب و دور از انتظار نبوده! هميشه علماي با بصيرت و انقلابي، مورد هجوم شعبون بي مخ هاي رسانه اي بوده و هستند.

البته از تجديدنظرطلبان خيلي انتظاري نيست اما از برخي به اصطلاح اصولگرايان كه در صحبت هايشان دائم دم از اخلاق مداري و رقابت سالم انتخاباتي مي زنند، چنين حركات قبيحي انتظار نمي رود...

-آقاي توكلي! چرا سايت الف كه منتسب به شماست، همان حرف هايي را در مورد علامه طباطبايي زمان مي زند كه رسانه هاي فتنه گر و انحرافي مي زنند. چه نسبتي بين رسانه ي شما و رسانه هاي فتنه گر و انحرافي وجود دارد؟...

-آقاي قاليباف! شما كه خيلي براي وحدت اصولگرايان نگرانيد، چرا با استفاده از كانون هاي ثروت و قدرت و استفاده از رسانه هاي گسترده، به تفكرات مطهري زمان حمله مي كنيد. تبليغ و ترويج تجمل گرايي و اشرافي گري در رسانه هاي شما، ما را به ياد دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني مي اندازد. برچسب اصولگرايي اتان را قبول كنيم يا منش كارگزاراني اتان؟

راستي چرا برخي رسانه ها كه منتسب به بعضي افراد جبهه ي متحد اصولگرايي هستند، از طرفي گروه انحرافي را خيلي بزرگ و خطرناك جلوه مي دهند و از طرفي خط مقدمي هاي مقابله با اين گروه را تخريب مي كنند؟!

والعاقبة للمتقین

--------------------------------------------------

1: برگرفته از كتاب گفتمان مصباح ص ۱۸۴ و ۱۸۵

پ.ن: این روزها دیدن خیلی از سایت های خبری تحلیلی به اصطلاح اصولگرا، ما رو یاد انتخابات سال ۸۴ می اندازه. تمام کانون های قدرت و ثروت و رسانه ها به نفع یکی و علیه دیگری... ان وعد الله حق...

انتخابات 90؛ "پايدار ماندن بر اصول" يا "تسليم مصلحت انديشان شدن"؟

انتخابات 90؛ "پايدار ماندن بر اصول" يا "تسليم مصلحت انديشان شدن"؟

انتخابات نهمين دوره ي مجلس شوراي اسلامي جداي از حساسيت هاي برون مرزي اش مثل تقويت مدل مردم سالاري ديني در جهان، تاثير در فرآيند بيداري اسلامي، تأثير در موج عدالتخواهي در سطح جهان و ...در داخل كشور نيز حساسيت ها و وي‍ژگي هاي منحصر به فردي دارد. ويژگي هاي منحصر به فرد اين انتخابات نسبت به انتخابات قبلي ايجاب مي كند كه با نگاه دقيق تر و بصيرتري به تحليل وقايع براي تصميم گيري درست بپردازيم. يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد اين انتخابات، رشد سطح بصيرت ملتي است كه قرار است به اميد خدا در اين انتخابات حماسه ي ديگري خلق كنند.

در اين شكي نيست كه فتنه ي 88، باعث ايجاد رشد جهش گونه ي سياسي-اجتماعي غاطبه ي مردم شد و خيلي اغراق آميز به نظر نمي رسد كه بگوييم بينش سياسي مردم به اندازه ي كل سال هاي انقلاب، رشد كرد. همچنين موضع گيري خواص در فتنه ي 88 كه حضرت امام خامنه اي(حفظه الله) از آن به عنوان "معيار" ياد مي كنند، يك بازخواني سريع و زنده ي تاريخ صدر اسلام بود.

علي اي حال رشد جهشي مردم كه گفتيم يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد اين انتخابات است، باعث به وجود آمدن فضاي جديدي شده است كه اين فضاي جديد نياز به تحليل ها و در نتيجه تصميم گيري هاي متناسب با خودش را دارد.

اينكه ما بخواهيم مسائل و كش مكش ها و آرايش بندي هاي گروه هاي مختلف سياسي را در عرصه ي بزرگي مثل انتخابات مجلس نهم، همانطور تحليل كنيم كه قبل از فتنه ي 88 تحليل مي كرديم، نوعي ظلم به استقامت و بصيرت مردم در 8 ماه نبرد نرم، رويش هاي انقلاب و در نهايت به حماسه ي بي نظير 9 دي است. اگر بصيرت توده هاي مردم آنقدر رشد كرده كه توانستند از يكي از پيچ هاي بزرگ تاريخ انقلاب عبور كنند و حماسه ي 9 دي را بيافرينند، پس خواص بايد در تحليل هايشان رشد بصيرت توده هاي مردم، بعد از فتنه ي 88 را به رسميت بشناسند!

با نگاه به فضاي سياسي كشور، با 3 نوع تحليل عمده از سوي خواص روبرو مي شويم:

دسته ي اول تحليل گران در واقع معتقدند، مردم نه تنها از معترضين- بخوانيد فتنه گرها- بيزاري نمي جويند! بلكه پايگاه مردمي معترضين -فتنه گرها- يا همان تجديد نظر طلبان، كم نيست تا جايي كه مدتي پيش از سهم خواهي و تهديد نظام به شركت نكردن در انتخابات بحث مي كردند و براي نظام شرط و شروط مي گذاشتند!

دسته ي دوم تحليل گران با اينكه از فتنه گرها تبري مي جويند اما خيلي وزني براي اتفاقات دوران فتنه، چه اتفاقات منفي مثل شناخته شدن افرادي به عنوان ساكتين فتنه و چه اتفاقات مثبت مثل حماسه ي 9 دي و رويش هاي جديد انقلاب، قائل نيستند. اين دسته با تفسير خاصي از عبارت "جذب حداكثري"، كساني را كه كارنامه ي ضعيفي در دوران فتنه داشته اند را به دلايل مصلحت انديشانه اي، به عنوان ليدر اصولگرايي معرفي مي كنند.

اما دسته ي سوم تحليل گران معتقدند اصرار حضرت آقا بر فتنه و مسائل اتفاق افتاده پيرامون آن حتي با گذشت چند سال، خود يك "معيار" است كه بايد دقت بيشتري بر آن داشته باشيم. اين قابل قبول نيست كه افرادي كه كارنامه ي ضعيفي در يكي از بزرگترين امتحان هاي تاريخ انقلاب-فتنه 88- داشته اند، بخواهند از پرچم داران و ليدرهاي اصولگرايي و ولايت مداري باشند و براي مردم از بصيرت بگويند!

دسته ي اول تحليل گران چون تحليلشان خيلي متوهمانه است، در اينجا محلي برايشان قائل نيستيم. اما در مورد دسته ي دوم و سوم بايد گفت كه: در فضاي انتخاباتي كشور، دسته ي دوم به نام "جبهه ي متحد اصولگرايان" فعاليت مي كنند و دسته ي سوم به "جبهه ي پايداري انقلاب اسلامي" معروفند.

ما معتقديم بايد فرزند زمانه بود و بر همين اساس مي گوييم تحليل دسته ي سوم دقيق ترين و واقعي ترين نوع نگاه به مسائل اجتماعي-سياسي كشور است. براي اين ادعا دلايلي وجود دارد كه مهمترين آن ايمان به رشد جهش گونه ي بصيرت ملت بعد از فتنه ي 88 است. دليل ديگر افول شديد پايگاه مردمي اصلاح طلبان-تجديد نظر طلبان- است كه در اين چند سال گذشته هميشه يكي از دغدغه هاي حزب الله بوده اند. اما بعد از فتنه و رو شدن دست ليدرهاي اين جريان كودتاگر، تقريباً فاتحه ي اصلاح طلبي خوانده شده است؛ شاهد مثالش هم اين است كه خود آنها اعتراف مي كنند كه براي رأي آوردن در مجلس نهم نبايد با تابلوي اصلاح طلبي وارد عرصه ي رقابت شد. جالب اينجاست كه اين عناصر برانداز، خودشان قبول دارند كه ديگر حنايشان براي مردم رنگي ندارد اما بعضي از به اصطلاح اصولگرايان، براي مصلحت انديشي ها و مقاصد سياسي-قبيله ي خودشان، دائم خطر اينها را در تريبون هايشان گوشزد مي كنند!

يكي از خط قرمزهاي مشترك هر دو جبهه متحد و پايداري، مقابله و مخالفت با گروه انحرافي است. اما در مورد اين گروه بايد به اين نكته اشاره كرد كه بعضي از دوستان جبهه ي متحد باز هم به همان دلايل بالا، يعني مصلحت انديشي هاي غير واقعي و مقاصد قبيله اي در عرصه ي سياست، تصويري كاريكاتوري و وحشتناك از اين گروه به مردم ارائه مي دهند كه در نهايت نتيجه مي گيرند به دليل خطر بسيار زياد آنها! ما بايد با هر ساز و كاري شده با هم متحد شويم؛ حالا اين ساز و كار مي خواهد سهم خواهي باشد يا متحد شدن با ساكتين فتنه يا...

برخي مي گويند گروه انحرافي قرار است با عناصر ظاهرالصلاح و ظاهراً ولايي در شهرهاي كوچك و نيز با هزينه هاي هنگفت براي هر كدام، وارد انتخابات شوند. اولاً اين در حد يك گمانه زني است. ثانياً در همان ابتداي امر به تناقض "ولايي بودن" و "صرف هزينه هاي هنگفت" مي رسيم. ولايي بودن و صرف هزينه هاي ميلياردي از منابع نامعلوم يك استراتژي ضعيف و بچه گانه است كه هر كسي را در همان ابتداي امر متوجه بودار بودن كانديد مورد نظر مي كند. ضمن اينكه در حالت كلي اين نوع نگاه به مردم ، نگاهي غير اخلاقي و توهين آميز است. اينكه ما فكر كنيم كانديدايي بتواند تنها با ابزار پول، رأي مردم را جمع كند، هم نوعي توهين به مردم و هم خلاف تجربه است.

انتخابات 84 را كه يادمان نرفته است، كسي كه با دست خالي و فقط با كمك هاي مردمي آمده بود به ميدان، بر قطب كانون ثروت و قدرت با تبليغات آنچناني اش پيروز شد. عبرت گرفتن از تاريخ براي همين جاهاست. ضمن اينكه مطهري زمان، حضرت علامه مصباح يزدي(حفظه الله) فرمودند: "حضرت امام(ره) به ما آموخت كه خدا قبل از هر جا در ميدان سياست است" و "خداي سياست همان خداي جبهه هاست". اين فرمايش حضرت علامه مصباح يزدي معناي عميقي دارد. چيزي كه ما فهميديم اين است كه چطور فرزندان حضرت روح الله در جنگ تحميلي با دستان خالي ولي با ايمان توانستند در برابر بيش از 20 كشور جهان بايستند و پيروز شوند، حال در عالم سياست هم همان خدا، ربوبيت و حاكميت مي كند. اگر با خدا بستيم پيروزيم و گرنه اگر به بهانه ي رأي آوردن، اصول اصولگرايي را زير پا گذاشتيم، در حقيقت با چيز ديگري غير از خدا بسته ايم.

والعاقبة للمتقین

امضا براي نابودي اسرائيل در 22 بهمن

نابودي اسرائيل

بسم الله قاصم الجبارين

"قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فردی"

[اي پيامبر!] بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر و یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید…» (سوره سباء، آیه 46)

رژيم صهيونيستي در اين منطقه حقيقتاً غده ي سرطاني است و بايد قطع بشود و قطع خواهد شد.(امام خامنه اي حفظه الله)

در پي ترورهاي دانشمندان هسته اي كشور توسط سگ هاي صهيونيستي و تهديد ايران به ادامه ي اين ترورها، همچنين لبيك به فرمايش حضرت آقا مبني بر مجازات مرتكبان اين جنايت و عاملان پشت صحنه ي آن، بر آن شديم براي مقابله به مثل و به دَرَك فرستادن سران و نظاميان رژيم نامشروع صهيونيستي، اقدامي عملي كنيم...

-ثبت نام عمليات استشهادي ضد رژيم صهيونيستي

-حمله سايبري به سايت هاي استراتژيك رژيم صهيونيستي

-بايكوت كالاهاي صهيونيستي

...

وعده ي ما براي ثبت نام و امضاي طومار در همين رابطه، ان شاءالله شنبه 22 بهمن، در مسير راهپيمايي(خيابان آزادي، نبش خيابان خوش و ضلع شرقي ميدان آزادي)

والعاقبة للمتقین

ثبت نام براي عمليات استشهادي ضد اسرائيل

عمليات استشهادي

ثبت نام براي عمليات استشهادي ضد اسرائيل

 

"قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فردی"

[اي پيامبر!] بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر و یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید…» (سوره سباء، آیه 46)

خيلي وقت است كه قافله ي اصحاب شهيدِ حسين عليه السلام، ديگر هفتاد و دو نفر نيست. نيم روز عاشورا زمان را درنورديده و بر كل تاريخ منطبق شده است. حصار زمان قادر نيست كربلا را در سال 61 هجري محصور كند... مگر خون حسين در دشت نينوا محصور ماند كه عاشورا در سال  61 هجري محدود بماند. حتي محدوديت مكان هم قادر نيست، كربلا را در "كربلا" محصور كند. "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا".

در پي ترورهاي دانشمندان هسته اي كشور توسط سگ هاي صهيونيستي و تهديد ايران به ادامه ي اين ترورها، همچنين لبيك به فرمايش حضرت آقا مبني بر مجازات مرتكبان اين جنايت و عاملان پشت صحنه ي آن، بر آن شديم براي مقابله به مثل و به دَرَك فرستادن سران و نظاميان رژيم نامشروع صهيونيستي، اقدامي عملي كنيم...

حضرت آقا فرمودند كه اگر دشمنان ما را تهديد كردند، در برابر تهديد، تهديد مي كنيم.

بني گنتز، رئيس ستاد كل ارتش اسرائيل، يك روز قبل از ترور شهيد احمدي روشن، گفته بود: سال 2012 ايران بايد منتظر حوادث غير معمول باشد. قطعاً ايران سال 2012 منتظر حوادث غير معمول خواهد بود؛ چرا كه هيچ وقت اينقدر پتانسيل در مسلمانان بخصوص ملت ايران وجود نداشته براي محو اسرائيل از نقشه جهان و مجازات سرانش.

هشدار به همه ي سگ هاي صهيونيستي و اربابانشان: از امشب براي حفظ جانتان، بايد بارها محل استقرارتان را تغيير دهيد...

بزدلان آدم كُش! در هر سوراخي پنهان شده باشيد، به دست فرزندان فاتح خيبر به جهنم فرستاده خواهيد شد... ان شاءالله

حاج احمد متوسليان: با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد، هر كس مرد اين راه است بسم الله، هر كس نيست خداحافظ ...


روي قبر تمام شهداي اين راه بنويسيد:  "مي خواستند اسرائيل را نابود كنند"

دو ليتر خون ما تقديم ارباب بي كفنمان...

هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله...

------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: دوستان براي ثبت نام (در نظرات)، نام، نام خانوادگي و ايميل ضروري است. شماره تماس فعلاً اختياري  مي باشد.

پ.ن 2: ان شاءالله اسامي ثبت نامي ها را به مسئولین تحويل مي دهيم تا اقدامات بعدي توسط ایشان اعمال شود.

پ.ن 3: جا داره تشكر كنيم  از سايت هاي رجا نيوز، صراط نيوز، جام نيوز و عمارنامه كه ما را تا به امروز  ياري كرده اند. همچنين از دوستاني كه لينك مطلب را در وبلاگشان درج كرده اند و در نهايت از تمام كساني كه تا الان به صورت عمومي و خصوصي ثبت نام كرده اند-حتي دوستاني كه فعلا ثبت نام نكرده اند ولي قلبشان با ماست...


و العاقبة للمتقین


زينب؛ صبر تاريخ بود بر صراط مستقيمش

يا حضرت زينب

زينب؛ صبر تاريخ بود بر صراط مستقيمش

سلام علي قلب زينب الصبور

هر چند نداي "هل من ناصرٍ" ندايي در طول تاريخ است، اما اين روزها نداي "هل من ناصرٍ حسين" ديگر به گوش نمي رسد؛ تكبيرهاي حسين بر شمشير زدن علي اكبرش خاموش شده است و ديگر حتي صداي ناله ي شش ماهه هم نمي آيد.

رسالت حسين و ياران شهيدش در ماجراي كرب و بلا، ظهر همان روز با ذبح عظيم خون خدا پايان يافت. اما اين پايان واقعه كرب و بلا نبود. اگر عاشورا، روز عشق بازي شهدا در محضر حق، با سرهاي بريده و بدن هاي متلاشي شده بود، اين روزها، روزهاي مصيبت و تنهايي و اسارت زن ها و بچه هاست؛ روزهاي تجلّي عبوديت زن ها و بچه هاي خردسال است...اين روزها، روزهاي زينب است.

تقدير پروردگار براي نشان دادن صراط مستقيمِ تاريخ، بر مصيبت و اسارت آل الله تعلق گرفته است. اكنون "خون حسين"، اين امانت الهي، در دستان امام سجاد عليه السلام و عقيله ي بني هاشم است. پيش از ظهر آن روز، حسين بارها با خواهرش در مورد حوادث آينده گفتگو و او را به صبر در برابر آنها توصيه مي كرد؛ چرا كه انوار خون حسين عليه السلام، بايد آينده ي تاريخ بشريت را روشن و الهي كند...ولي اين خون نياز به روشن گري دارد و چه كسي بهتر از شيرزن بني هاشم، شير دختر فاتح خيبر، خواهر ابالفضل العباس، زينب كبري عليها السلام.

اما چه بگويم؟! اين راه دشواري است كه شجاعت ابراهيم مي خواهد، استقامت نوح و فصاحت علي و صد البته صبر ايوب را.

راستي داستان ايوب نبي را شنيده اي؟ صبر ايوب نبي زماني شهره ي تاريخ شد كه او از آزمايش ها و بلاهاي گوناگون سربلند بيرون آمد. او ابتدا مال و دارايي هايش را از دست داد و سپس فرزندان و خاندانش و در مرحله آخر نيز سلامتي اش را؛ اما از شكرگزاري اش كاسته نشد و به همين دليل، پروردگار، همه ي چيزهايي كه از دست داده بود را به او باز گرداند.

اما بگذار بگويم كه صبر و مصيبت زينب چيز ديگري است. زينب خردسال رحلت بزرگترين مرد تاريخ را ديد؛ شهادت خيرالنساء را از نزديك لمس كرد؛ شريك غم درد و رنج تنهايي پدر شد...

اما اين پايان مصيبت هاي زينب نبود! او بايد قبل از ظهر آن روز چيزهاي ديگري را نيز ببيند و ديد. او فرق شكافته ي "قسيم جنة و نار" را ديد و با اينكه دخترها باباي اند ولي در كنار سر شكافته پدر جان نداد. او بايد مي ديد بعد از شهادت پدر، بر سر منبرها و در مسجدها، علي را لعن مي كنند و دشنام مي دهند. او بايد غريبي برادرش حسن و بي وفايي يارانش نسبت به رهبرشان را ببيند، او بايد در تشت، جگرهاي امامي را ببيند كه پيامبر امت، او را سرور بهشتيان ناميد. او بايد تيرباران شدن تابوت صراط مستقيم را هم مشاهده كند...

همه ي اين ها از زينب كوهي ساخت كه بتواند بار مصيبت عُظمي را تحمل كند. حسين جان مصيبت تو چقدر عظيم بود كه شيرزن بني هاشم با تجربه ي اين همه مصيبت، بعد از ظهر آن روز، اشبه الناس به مادرش شده بود؛ قدش خميده شده بود و موهايش سفيد و قلبش با ضربان "حسين" "حسين" لحظه شماري مي كرد تا هر چه زودتر از اين كره ي خاكي رخت بربندد و به سالار و محبوبش برسد.

اسطوره ي صبر! امروز مادران و خواهران و همسران شهدا به تو اقتدا مي كنند و مردانه ايستاده اند و عَلَم رسوايي ظالمان تاريخ و يزيديان زمانه را برافراشته نگه داشته اند.

والعاقبة للمتقین

سردار بي "سر" خاكريزهاي علم و دانش

شهيد مصطفي احمدي روشن

سردار بي "سر" خاكريزهاي علم و دانش

خيلي وقت است كه قافله ي اصحاب شهيدِ حسين عليه السلام، ديگر هفتاد و دو نفر نيست. نيم روز عاشورا زمان را درنورديده و بر كل تاريخ منطبق شده است. حسين جان! حصار زمان قادر نيست كربلا را در سال 61 هجري محصور كند... مگر خون تو در دشت نينوا محصور ماند كه عاشورا در سال  61 هجري محدود بماند. حتي محدوديت مكان هم قادر نيست، كربلا را در "كربلا" محصور كند. "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا".

تاريخ بعد از "ظهر آن روز" بر همه ي اينها شاهد است و گواهي خواهد داد. گواهي خواهد داد در كربلاي پنج و فتح المبين و والفجر چه گذشت. دوكوهه، شرهاني، قتلگاه فكه! يا زهرا گفتن هاي اصحاب آخرالزماني حسين را كه فراموش نكرده ايد... واي خداي من! چه دارم مي گويم ؟! فراموش كرده بودم كه شهيد خودش از شاهدان روز قيامت است. زمان و مكان شرمنده مي شوند كه به رشادت هاي شهيدان، شهادت دهند.

حاج مصطفي شهادتت مبارك. اولين بار كه عكست را ديدم، فكر كردم مي شود آرمانهايت را از افق و عمق نگاهت، خواند. اما باز هم مثل جريان ديدن عكس هاي شهدا، از باقري و همت و بروجردي گرفته تا كبيري و ذوالعلي، رودست خوردم. ميدان ديد چشم زميني من قادر نيست افق هاي نگاه انقلابي ات را درك كند...اگر ما در زمان بدر و خيبر هستيم، پس تو هم، حاج مصطفي، سردار بي سرِ خيبر و بدري.

علي كوچولو! دندان هايت را از اين درد به هم بفشار و بغض يتيمي را در سينه ات نگه دار و زود بزرگ شو و عَلَم پدر را بالا بگير و به تاريخ نشان بده كه ملتي كه شهادت دارد، شكست ندارد؛ به تاريخ نشان بده كه بي وفايي كوفيان، تكرار نخواهد شد و ملت و دانشگاه ما با مشاهده ي اين ترورها، در برابر استكبار زانو نخواهند زد.       

راستي حاج مصطفي! سردار فاتح خاكريزهاي دانش هسته اي، خوش به حالت. تو هم بالاخره به دسته ي "شهداي بي سر" پيوستي. امشب اولين شب مهماني ات در كربلاست. سلام ما را به تنهاترين سردار برسان و به سالار شهيدان بگو كه ديگر تنها نيستي عزيز فاطمه. فرزندان خميني(ره) و علمدارش خامنه اي، بعضي هايشان بر عهد با تو وفا كردند و در اين راه شهيد شدند و بعضي هم منتظرند در حالي كه تغيير و تبديلي در عهد و پيمانشان نداده اند. دست ما را هم بگير و ما را به قافله ي شهيدانت برسان.

و العاقبة للمتقین

 

 

می خواهند "عمار" شوند(جشنواره فیلم عمار)

می خواهند "عمار" شوند.

چهارشنبه افتتاحيه ي جشنواره فيلم عمار بود. ساعت 16 قرار بود برنامه شروع شود. حدوداً ساعت 16:15 دقيقه بود كه به سينما فلسطين رسيديم. وارد سينما كه شديم، خودِ آقا وحيدِ جليلي داشت قرآن افتتاحيه را تلاوت مي كرد! يعني كسي كه باعث و باني جمع كردن فيلم سازان و مستندسازان جوان و انقلابيِ جشنواره بود...صداي خوبي داشت. خدا خيرش بدهد، از آن انقلابي هاي پابرهنه است! از همان ابتدا چيزي كه ما را خيلي اذيت مي كرد، صندلي هاي خالي سينما فلسطين بود. از اين همه صندلي شايد 100 تايي از آنها پُر بود. جشنواره اي كه بدون شك مخالفان زيادي در داخل و خارج از كشور دارد، نبايد اينقدر غريب بماند.

سينما مال ما نبوده يعني مبدء و به نحوي مخترعش-اگر بتوان اسم اختراع بر آن نهاد- ما نبوده ايم؛ اما چه بخواهيم و چه نخواهيم هنرهاي تصويري مثل فيلم، در حال حاضر نقش مؤثر و بارزي در پيشبرد يك تفكر و فرهنگ خاص ايفا مي كند. در غرب روال بر اين منوال است كه اول يك فكر توليد مي شود-فكري كه هم راستاي تفكر تمدن غرب است- و بعد اين فكر تئوريزه مي شود و به شكلي منطقي درمي آيد و بعد توسط تمام ابزارهاي موجود از جمله كتاب، روزنامه، سايت، سينما، موسيقي، تلويزيون و...بمباران تبليغاتي مي شود تا به فرهنگ عمومي تبديل شود.

مثلاً فرض كنيد آزادي در مصرف يا همان مصرف گرايي به عنوان يك فكر مطرح مي شود، اين فكر توسط تئوريسين ها به شكل منطقي درمي آيد و بعد توسط ابزارها و پتانسيل هاي موجود در غرب، به شدت تبليغ مي شود. اين چرخه ي باطل با ورود سرمايه دارها تكميل مي شود. در واقع سرمايه دارها، فكر تئوريسين ها را مي خرند و بعد فكر توليد شده با ابزارهاي موجود-كه آنها هم در اختيار سرمايه دارها است- به فرهنگ عمومي تبديل مي شود؛ در انتها نيز سود اين فرهنگ عمومي غلط، به جيب كمپاني ها و سرمايه دارها مي رود...

با توجه به چيزهايي كه گفته شد، فرض كنيد كه در دنيا كساني پيدا شده اند كه مي خواهند از اين ابزارهاي موجود مثل سينما در چرخه اي غير از اين چرخه ي باطل، يعني چرخه اي غير از چرخه ي زور(ابزارهاي تحميل) و زر(سرمايه سرمايه دارها) و تزوير(فكر تئوريسين ها)، فضائل انساني و عدالت را ترويج دهند... چرخه اي كه نه سرمايه ي آنچناني دارد- در مقايسه با حريف تقريباً صفر است- نه تئوريسين هاي آنچناني-خيلي معدود- كه در اين موضوعات وارد شده باشند و اين عَلَم افتاده را بردارند...فقط مي ماند يك عده برو بچه هاي انقلابي كه مي خواهند پيام ظلم ستيزي و عدالت طلبي و در يك كلام پيام انقلاب خميني(ره) را به گوش جهانيان، در يك نبرد نابرابر و با دستان خالي ولي قلب هاي استوار و با توكل برسانند..."أين عمار" رهبر را هميشه با خودشان زمزمه مي كنند تا "عَلَم عمار" پايين نيايد.

بروبچه هاي جشنواره ي فيلم عمار، آقا وحيد، حاج نادر طالب زاده! اگر نمي شناختمتان حتماً مي آمدم و بِهِتان مي گفتم كه " قلّت عدد " و " كثرت عدوّ "، گام هاي عمارگونه ي شما را سست نكند؛ اما مي دانم كساني كه از صداي نجيب و فريم هاي تاريخي روايت فتح سيد مرتضي الهام مي گيرند، مثل خود آقا مرتضي، نه به " قلّت عدد " مي نگرند و نه به " كثرت عدوّ "، بلكه تنها به اكسير "تكليف" نظر دارند...

حال آيا كساني كه قرار است چنين خاكريزهاي بزرگي را به امر رهبرشان فتح كنند، آيا نياز به حمايت و تشويق بدنه ي حزب الله ندارند. چرا ما حزب اللهي ها تشويق هايمان از يك حركت انقلابي-فرهنگي مثل انتقادهايمان در مورد كم كاري هاي فرهنگي، صريح و عملي نيست؟

علي اي حال، در انتها وظيفه ي خود مي دانم كه به نوبه ي خودم از همه ي دوستان بخواهم در اين روزهاي پاياني جشنواره، به سالن فلسطين بيايند و آثار دوستان را ببينند و باعث دلگرمي و تشويق آنها شوند.   

و العاقبة للمتقین

9 دی، خون تازه اي در شريان انقلاب

۹ دی، خون تازه اي در شريان انقلاب

قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فردی

 همه چیز از انتخابات دهم شروع شد. تقریباً از اوایل سال 88، رفته رفته فکر و ذکر افراد جامعه، اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ معطوف به مهمترین مساله سال، یعنی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری می شد. بعد از کشمکش و اختلافاتی که در طیف موسوم به اصلاح طلبان برای معرفی نامزد ایجاد شده بود، آنها تصمیم گرفتند که به جای معرفی روحانیِ روشنفکرشان، چهره ی موجه تری را وارد میدان رقابت کنند که هم سابقه ی انقلابیِ خوبی داشته باشد و هم دارای پایگاه مردمی مناسبتری باشد. میر حسین موسوی گزینه ای که به اعتقاد خیلی ها مانند هندوانه ی در بسته ای بود که می توانست پیش بینی نتیجه ی انتخابات را دشوارتر کند. او در سابقه ی خود نخست وزیری حضرت امام(ره) را در کارنامه داشت و البته زمانی نامزد انتخابات ریاست جمهوری می شد که حدود 20 سال از دنیای سیاست فاصله گرفته بود و اصطلاحاً در انزوای سیاسی به سر می برد؛ همين قضيه هم بود كه سؤالات و شبهات زيادي ايجاد كرد و از آن بوي يك سناريوي برنامه ريزي شده ي بلند مدت ، به مشام مي رسيد.

فشار اصلاح طلبان برای معرفی نامزد واحد، بر كروبي، شيخ ساده لوح، کارساز نبود و او نیز وارد رقابت شد. احمدی نژاد نیز که 4 سال پیش از آن، با شعار بازگشت به آرمان های امام(ره) و عدالت طلبي، رئیس جمهور شده بود، انتخابات 88 را تتمه ی کار خود به عنوان سکان دار قوه ی مجریه کشور می دانست. در روزهای پایانی، محسن رضایی نیز به جمع این سه نفر پیوست.

بعد از تبلیغات نامزدها و بویژه ماراتن مناظره ها، مشخص شد که رقابت اصلی بین احمدی نژاد و موسوی است. موسوی به شدت سیاست های احمدی نژاد را زیر سوال می برد و عملکرد 4 ساله دولت او را به باد انتقاد می گرفت. از آن سو احمدی نژاد نیز موسوی را نماینده هاشمی رفسنجانی می دانست که به صورت نیابتی می خواست شکست 4 سال پیش هاشمی را جبران کند. البته حين و بعد از قضاياي فتنه ي سبز امويان، هاشمي رفسنجاني به عنوان رأس فتنه، نشان داد كه قصدش تنها يك انتقام سياسي ساده نيست.-از ياد نبريم كه سناريوي پيچيده ي استكبار براي براندازي يا ضربه زدن به نظام اسلامي، در همه ي زمان ها نياز به پايگاهي درون حكومت اسلامي دارد.-

علي اي حال تمام این مسائل باعث شده بود فضای جامعه، فضایی سنگین و با اصطکاک بالا برای گروهها و طرفدارانشان شود. مقام معظم رهبری نیز، مثل همیشه، با رصد کردن اتفاقات، نکاتی را به نامزدها و طرفدارانشان گوشزد می کردند. از جمله نکاتی که حضرت آقا، قبل از برگزاري انتخابات بر آن تاکید داشتند، این بود که می فرمودند: بین طرفداران نامزدها نباید درگیری صورت بگیرد و "هر کس دنبال ایجاد درگیری است، یا غافل است و یا عامل دشمن".- نه تنها در اين يك مورد، بلكه در موارد بسياري، اين ديد الهي حضرت آقا، خيلي استثنايي و منحصربه فرد است. اينكه از روزها قبل از انتخابات، سناريوي طولاني مدت و پيچيده ي استكبار را پيش بيني كني و مردم را در آن موارد آگاه كني، يك امر دو دو تا چهار تاي زميني نيست.-

انتخابات صورت گرفت و حضور خیره کننده ی مردم می رفت تا مردم سالاری واقعی نظام اسلامی را به جهانیان نشان دهد و نقطه قوتی باشد برای پیش بردِ هر چه سریع تر اهداف عالی انقلاب اسلامی. اما شب روز انتخابات موسوی در یک اقدام عجیب و تامل برانگیز و البته بر اساس پازل چيده شده توسط دشمنان، قبل از شمارش آرا، خود را برنده انتخابات معرفی کرد! اینجا بود که جرقه ی آتش فتنه ی سبز امویان زده شد. بعد از شمارش آرا که احمدی نژاد را برنده ی انتخابات نشان می داد، بحث تقلب به عنوان اسم رمز آشوب توسط افرادی مطرح شد. فضا، فضای مناسبی بود برای فعالیت تمام گروه های معاند و ضد انقلاب... همین طور هم شد. تمام گروهها اعم از سلطنت طلب ها، لیبرال ها، ملی گراها، سازمان مجاهدین، خارج نشینان مخالف دین و قرآن و وحی و... میدان را برای تاخت و تاز مناسب دیدند.

روزهای اول بعد از انتخابات، بحث و دعواهای اصلی بر سر تقلب شدن یا تقلب نشدن در انتخابات بود. اما با بررسی مجدد و در نهایت نصب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور توسط حضرت آقا، اعتراضات و مخالفت ها همچنان ادامه داشت و هر روز رادیکال تر هم میشد و به نظر می رسید هدف فتنه گرها چیزی غیر از اعتراضات ساده، به نتایج انتخابات بوده است؛ گویا آنها موجودیت نظام اسلامی را هدف گرفته اند و داستان تقلب و شمارش آرا و غيره، بهانه اي بوده براي كشاندن عده اي به خيابان ها. يعني دقيقاً همان دستورالعمل انقلاب هاي رنگين. اگر مسامحتاً فرض را بر این بگیریم که در ابتدا افسار شتر نفاق، در دست فتنه گرهای داخلی بود، اما رفته رفته شعارهایشان(مانند مرگ بر اصل ولایت فقیه و نه غزه و نه لبنان و ...) نشان می داد، افسار این شترِ بد ترکیب به دست ارباب فتنه گران افتاده است.

کم و بیش از اهداف فتنه گران گفته اند و شنیده ایم. در مورد فتنه ی 88 نویسنده بر این باور است که شرک و کفر جهانی تمام پتانسیل های بالفعل و بالقوه ی خود را تا سر حد امکان بر روی انتخابات متمرکز کرده بود. زیرا باید از نگاه خودشان، ریشه ی محور شرارت یعنی انقلاب اسلامی را بزنند.

 وسیع شدن آتش فتنه دو عامل عمده داشت: اولین و اصلی ترین عامل ، ایجاد شبهه و مطرح کردن صحبت های دو پهلو توسط خواص بی بصیرت و همچنین سکوت بعضی خواص و عامل دوم فعالیت شبانه روزی شبکه های وسیع اجتماعی در فضای مجازی مانند تویتر و فیس بوک، شبکه های فراوان ماهواره ای اعم از خبری و تحلیلی و همچنین فعالیت انواع سایت ها و وبلاگ های فتنه گر بود. لازم به ذكر اين نكته مهم است که عامل دوم بدون فرض وجود عامل اول خیلی کارایی نداشته و ندارد.   

 واضح است که استکبار جهانی با توجه به خوی استکباری اش، قطعاً هدف اصلی اش نابود کردن اساس اسلام است و اگر توان آن را داشته باشد (که ندارد) لحظه ای درنگ نخواهد کرد.اما در مرحله ای پایین تر، شرک و کفر جهانی سعی می کند تهاجمش را متوجه گفتمانی از اسلام کند که با زیاده خواهی های آنها مبارزه می کند و اصطلاحاً خواب راحت را از چشم آنها ربوده است؛ اسلام سياسي اي كه مدافع مظلومان و دشمن درجه يك ظالمان و زورگويان است؛ نه اسلامي از جنس اسلام كشور تركيه كه تزش اين است كه: نماز و روزه و عبادات سر جايش، استقرار سپر موشكي بزرگترين دشمن اسلام و تهديد و توطئه چيني عليه كشوري كه در خط مقاومت اسلامي است هم سر جايش!- در اين صورت خيلي جاي تعجب ندارد كه هيلاري كلينتون از مدل تركيه براي الگو گيري كشورهايي كه بيداري اسلامي در آنها اتفاق افتاده است، حمايت كند.-

اين نكته را نيز باید اضافه کرد که فتنه دو جنبه ی "تهدید" و "فرصت" را با خود دارد. شما توجه کنید، درست است که فتنه ی سال 88 هزينه ي زيادي براي نظام و مردم داشت، اما بصیرتی که توده های مردم در این ماجرا بدست آوردند، شاید در تاریخ انقلاب اسلامی بی نظیر بوده باشد. به نظر مي رسد هر کسی که دغدغه ی دین و انقلاب و نظام اسلامی را دارد، باید از این فرصت طلایی، حتي بعد از گذشت سالها ازاين فتنه -همانطور كه حضرت آقا بارها و در هر فرصتي كه پيش بيايد، قضاياي فتنه ي 88 را مطرح مي كنند- برای معرفی و شناساندن و ریشه کن کردن جریان های فاسد و منافق کمال استفاده را بکند که به قول سید شهدای اهل قلم، "جنگ آخرالزمان جنگ بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی است".

در انتها بايد ياد و خاطره ي شهداي مظلوم مبارزه با فتنه، بالاخص "حسين غلام كبيري" و "امير حسام ذوالعلي" را كه در راه ولايت و آرمان هاي انقلاب جهاني اسلام- كه حالا موج هايش اكثر كشورهاي اسلامي و غير اسلامي را در بر گرفته است- سينه سپر كردند، گرامي بداريم و براي شادي روحشان صلواتي اهدا كنيم.   

و العاقبة للمتقین

هي روباه خرفت! تو هم هيچ غلطي نمي تواني بكني.

هي روباه خرفت! تو هم هيچ غلطي نمي تواني بكني.

ما لانه ي جاسوسي و ترور را تسخير كرديم، و از اين كار ذره اي پشيمان نيستيم؛ ما خيلي وقت پيش به جهان نشان داديم كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند چه برسد به روباه خرفت. ما پرچم انگليس را از سردر لانه ي جاسوسي اش به زير كشيديم و پرچم امام حسين عليه السلام را به جاي آن به اهتزاز درآورديم. ما حصار چوبي و پوسيده ي تحريم هاي روباه خرفت را در سفارت جاسوسي و ترور، شكستيم، آتشش زديم و دور آتش آن، زيارت عاشورا خوانديم. ما در قلب جاسوس خانه ي استكبار نماز شكر و جماعت برپا كرديم و با تكبيرهاي بعد از آن، ستون هاي ساختمان هايش را به لرزه درآورديم. ما عكس سلسله ي قاجار و پهلوي كه قاب شده بود روي ديوارهاي سفارت را از جا درآورديم و زير پا لِه كرديم تا هواي بازگشت به آن دوران را از مخيّله ي اين جماعت پريشان، بيرون بياوريم. ما شيشه هاي عمر سفارت انگليس در تهران را يكي يكي شكستيم و بوي گندش را تقديم ديويد كامرون كرديم...

ما اوج حماقت كانديداي رياست جمهوري شيطان ورشكسته را ديديم كه چطور براي خوش رقصي جلوي صهيونيست ها، ايران را تهديد كرد كه: "اگر من رئيس جمهور مي بودم، سفارت خانه ي آمريكا در تهران را مي بستم! زحمت نكش خانم روسپي؛ سي سالي هست كه گريه ي كارتر را فرزندان روح الله درآورده اند و او را به غلط كردن واداشتند كه چرا سفارت ما را چهار تا دانشجو فتح كرده اند و جاسوس هاي ما را 444 روز گروگان گرفته اند و ما هم هيچ غلطي نتوانستيم بكنيم...

راديو فردا، بي بي سي، رنگارنگ،...حرص خوردن شما جيگرم را خُنك مي كند. شما بهتر است به پخش اخبار خيابان هاي دور و اطراف خودتان بپردازيد؛ شما بهتر است كه به مردم تان بگوييد چگونه پليس تان با لگد زدن بر شكم زن باردارِ معترض، بچه ي او را سقط كرد؛ شما بهتر است از گاز فلفل زدن در صورت تظاهر كنندگانِ اشغال وال استريت  گزارش تهيه كنيد؛ راستي بي بي سي چرا مستندي درباره ي برخورد وحشيانه ي  پليس روباه خرفت با مردمش نمي سازد؟!..

هشدار روباه خرفت مبني بر اينكه ايران با عواقب جدي تسخير سفارت، مواجه خواهد شد نيز باعث انبساط خاطر ما شد؛ اگر انگليس هم بخواهد، اربابش آمريكا و سگ نگهبان او اين اجازه را به او نمي دهند كه بخواهد سفارت خانه اش در تهران را تعطيل كند، چرا كه جمهوري اسلامي هنوز دانشمندان هسته اي زيادي دارد؛ ضمن اينكه ارتباط آقازاده هاي فتنه گران با داخل نيز دچار اختلال مي شود.

ما به ‍ژست سياسي هيك، آنجا كه ايران را به قطع رابطه تهديد كرد هم خنديديم و با اينكه يك روده ي راست در شكمش نيست، گفتيم شايد اينبار خالي نبندد و ما را به آرزوي 33 ساله ي خود برساند و بر سر او و رژيم حاكم انگليس فرياد زديم كه:

-هي روباه خرفت! مردم ما خيلي وقت است كه فهميده اند كه  MI6 و  CIAو موساد، روي هم يك چيزند و فقط پالون هاشان با هم فرق مي كند. مردم ما يادشان نرفته است كه جان ساورز، رئيس تروريست هاي MI6 دو روز قبل از ترور شهيد شهرياري، گفته بود كه از راههاي ديپلماتيك نمي توان در مقابل ايران ايستاد و تنها راه مقابله با ايران، اجراي عمليات مخفي و جاسوسي است.

 -هي روباه خرفت! اظهار نظرهاي ديپلمات هاي جمهوري اسلامي تو را به اشتباه نياندازد؛ وزارت خارجه جمهوري اسلامي وظيفه ي ديپلماتيك خود را انجام مي دهد و مردم و دانشجويان وظيفه ي انقلابي خود را...

پيشنهاد: ان شاءالله بعد از تعطيل شدن "لانه ي جاسوسي و ترور" انگليس، در مكان سفارت، مركز جهاني بيداري اسلامي را احداث مي كنيم و به ديويد كامرون هم پيشنهاد مي دهيم كه براي كم كردن فاجعه ي اقتصادي كشورش،علاوه بر زير شلوار، شلوارك، شلوار، گوش پاك كن و دستمال بيني ملكه اليزابت را هم به حراج بگذارد!  

والعاقبة للمتقين